تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
و دو ديگر ممكنه كه يكى ممكنه عامه چنان كه كل نار حارة بالامكان العام و ديگر ممكنهء خاصه چنان كه گوئى كل انسان ضاحك بالامكان الخاص ، پس از آن جمله شش بسيطه باشند و هفت مركبه .

فصل دويم [ در شرطيه ]

در شرطيه ، و درو اگر حكم كرده باشند بثبوت قضيه بر تقدير ثبوت قضيه ديگر يا بسلب آن ثبوت ، آن را متصله خوانند ، و اگر حكم كرده باشند بانفصال قضيه از ديگرى يا بسلب آن انفصال منفصله . و در متصله اگر صدق تالى درو بر تقدير صدق مقدم از براى علاقه باشد كه موجب آن بود همچو عليت و تضايف آن را لزوميه خوانند همچو إن كانت الشمس طالعة فالنهار موجود و إن كان الاب موجود اوجد الابن ، و إلا اتفاقيه همچو ان كانت الانسان ناطقا فالحمار ناهق . و در منفصله اگر حكم كرده باشند بتنا في بين الجزئين در صدق و كذب آن را حقيقه خوانند همچو إما أن يكون هذا العدد زوجا أو فردا ، و اگر حكم كرده شود بتنافى بينهما در صدق تنها آن را مانعة الجمع خوانند همچو إما أن يكون هذا الشيء شجرا أو حجرا . و اگر حكم كرده باشند بتنافي بينهما در كذب تنها آن را مانعة الخلو خوانند همچو إما أن يكون زيد في البحر أو لا يغرق . و در هر يكى از اينها اگر منافات لذات الجزئين بود هم چو در امثله مذكوره آن را عناديه خوانند ، و اگر منافات به مجرد اتفاق باشد اتفاقيه چنان كه شخصى را كه او اسود لا كاتب باشد گوئيم إما أن يكون اسود او كاتبا در حقيقت يا لا اسود او كاتبادر مانعة الجمع يا اسود اولا كاتبا در مانعة الخلو و متصلهء موجبه از دو صادق صادق باشد همچو ان كان الانسان حيوانا فهو جسم و از دو كاذب همچنين چنان كه ان كان الانسان حمارا فهو ناهق و از دو مجهول الصدق