و در پارسى برخى نيست
بحث سوم [ در تحقيق محصورات ]
در تحقيق محصورات ، چون گوئيم كل ج ب فكل ج كلى هو جيم كه كلى منطقى است و جيم كلى كه كلى عقلى است و كل من حيث هو كل كه كل مجموعيست با آنكه حقيقت او حقيقت جيم است مراد نيست ، زيرا كه در بسيارى از قضايا موضوع عين مذكور باشد چنان كه كل انسان ناطق و كل جسم مركب بلكه مراد بكل جيم هر فرديست كه جيم بالفعل برو صادق بود خواه او حقيقت جيم بود و خواه موصوف بجيم بحسب ذهن با خارج وصفى دايم يا غير دائم .
و متاخران كل ج را تارة بحسب حقيقت استعمال كنند بمعنى آنكه كل ما لو وجد كان ج من الافراد الممكنة فهو بحيث لو وجد كان ب ، و تارة بحسب خارج بمعنى آنكه كل جيم في الخارج سواء كان حال الحكم او قبله او بعده فهو ب في الخارج .
و فرق ميان اين دو اعتبار ظاهر است چه اگر هيچ چيز از اشكال مربعه در خارج موجود نباشد الا مربع توان گفت كل مربع شكل باعتبار اول نه باعتبار دويم ، و اگر هيچ شكل ديگر در خارج موجود نباشد إلا مربع توان گفت كل شكل مربع باعتبار دويم نه باعتبار اول .
بحث چهارم [ در عدول و تحصيل ]
در عدول و تحصيل ، حرف سلب اگر جزو موضوع باشد همچو اللانامى جماد يا از محمول همچو الجماد لا عالم يا از هر دو همچو اللاحى لا قادر قضيه را معدوله خوانند خواه موجبه باشد و خواه سالبه و اگر جزو نباشد اگر قضيه موجبه باشد محصله خوانند و اگر سالبه باشد بسيطه .
و اعتبار بايجاب قضيه و سلب او به نسبت ثبوتيت و سلبيت است نه به طرفين قضيه چو كل ما ليس بحى فهو لا عالم موجبه است با آنكه هر دو طرف او حرف سلب است ، و سالبه بسيطه اعم است از موجبه معدوله ، زيرا كه سلب عند عدم الموضوع