تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
وجه مباين اخص من وجه باشد بمباينت جزئي ، زيرا كه با مباينت كلى صادق است همچو ميان نقيض عام و نقيض خاص با مباينت جزئى زيرا كه مباينت كلى صادقست همچو ميان لا حيوان و لا ابيض و بر هر دو تقدير مباينت جزئى صادق شود . و نقيضا متباينان متباين باشند بتباين جزئى چه ايشان اگر به هيچ چيز صادق نباشند اصلا همچو لا موجود و لا معدوم ميان ايشان تباين كلى بود ، و اگر صادق باشند بر چيزى همچو لا انسان و لا فرس ميان ايشان تباين جزئى باشد و بر هر دو تقدير تباين جزئى ثابت شود . و جزئى چنان كه بر معيني كه پيش از اين مذكور شد اطلاق كنند آن را جزئى حقيقي خوانند همچنانكه بر ماهيتى كه بر او و بر غير او جنس در جواب ما هو گفته شود هم اطلاق كنند و آن را جزئى اضافى خوانند ، و جزئى باينمعنى اعم باشد و نوع نيز چنان كه بر معنى مذكور اطلاق كنند و آن را نوع حقيقي خوانند همچنان بر هر ماهيتي كه برو و بر غير او جنس در جواب ما هو گفته شود هم اطلاق كنند و آن را نوع اضافى خوانند . و مراتب اين نوع چهار است چه آن يا أعم انواع بود آن را نوع عالى خوانند همچو جسم ، يا اخص انواع بود آن را نوع سافل خوانند همچو انسان ، و اين را نوع الانواع نيز خوانند ، يا أعم بود از سافل و اخص از عالى و آن را نوع متوسط خوانند همچو حيوان و جسم نامى ، يا مباين جميع بود آن را نوع مفرد خوانند همچو عقل اگر گوئيم كه جوهر جنس است از آن جواهر خمسه . و ميان نوع اضافى و نوع حقيقى عموم و خصوص من وجه است چه نوع اضافي صادقست بدون حقيقى در انواع متوسط و نوع حقيقي صادق است بدون اضافي در حقايق بسيطه و هر دو صادقند در نوع سافل . و مراتب جنس نيز چهار است ليكن عالى را همچو جوهر جنس الاجناس خوانند نه سافل را كه آن حيوانست و مثال جنس متوسط همچو جسم نامى است و جسم و مثال مفرد همچو عقل اگر گوئيم جوهر جنس نيست .