فصل چهارم [ در تعريفات ]
در تعريفات ، معرف چيزى آنست كه تصور او مستلزم تصور آنچيز با امتياز او از جميع اغيار او بود ، و آن معرف نشايد كه نفس ماهيت معرّف بود زيرا كه معرف بايد كه پيش از معرف معلوم بود و هيچ چيز پيش از نفس خود معلوم نتواند شد ، و بايد كه مساوى معرف بود چه اگر اعم بود مانع نباشد و اگر اخص بود جامع و مباين خود صورت نبندد
و تعريف چيزى يا باجزاى او بود يا بامور خارجه ازو يا بمركب از داخل و خارج ، و تعريف باجزا اگر بمجموع اجزا بود آن را حد تام خوانند همچو تعريف انسان به حيوان ناطق و اگر نه حد ناقص همچو تعريف او بجسم تنها عند من يجوزه ، و اگر بخارج آن را رسم ناقص خوانند همچو تعريف او بماشى ضاحك يا ضاحك تنها على خلاف فى المثالين ، و اگر مركب از داخل و خارج باشد آن را رسم خوانند همچو تعريف او به حيوان ضاحك .
و هر چيزى را كه حد گويند يا بسيط باشد يا مركب و هر يك از اينها يا ديگرى ازو مركب شود يا نه اگر بسيطى باشد كه ديگرى ازو مركب نشود همچو واجب الوجود او را حد نتوان گفت و چيزى را نيز به دو حد نتوان گفت و اگر بسيطى كه ديگرى ازو مركب شود همچو جوهر او را حد نتوان گفت اما به دو حد توان گفت و اگر مركبى باشد كه ديگرى ازو مركب نشود همچو انسان او را حد توان گفت اما چيزى را به دو حد نتوان گفت ، و اگر مركبى باشد كه ديگرى نيز ازو مركب شود همچو حيوان او را حد توانگفت و ديگرى را نيز به دو حد توانگفت .
باب دويم [ در اكتساب تصديقات مشتمل بر پنج فصل ]
در اكتساب تصديقات مشتمل بر پنج فصل
فصل اول [ در قضايا مشتمل بر پنج بحث ]
در قضايا مشتمل بر پنج بحث