تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
و گاه بود كه افراد بسيار ازو موجود باشند متناهى همچو كواكب سياره يا غير متناهى همچو نفس ناطقه پيش آنها كه بدان قايلند و كليات باعتبار ذات منحصرند در پنج قسم : نوع ، و جنس ، و فصل ، و خاصه و عرض عام ، چه كلى يا تمام حقيقت ما تحته من الجزئيات باشد يا داخل در او يا خارج از او . و اول را نوع خوانند و آن كلى باشد كه مقول شود بر افراد متفق الحقيقه در جواب ما هو همچو انسان كه تمامت حقيقت افراد اوست و بر ايشان مقول باشد در جواب ما هو . و دويم اگر تمام جزو مشترك باشد ميان ماهيت جزئيات آن انواع و ماهيت نوع ديگران را جنس خوانند و آن كلى باشد كه مقول شود بر مختلف الحقايق فى جواب ما هو همچو حيوان كه داخلست در ماهيت انسان و فرس و بر هر دو مقول شود بحسب شركت در جواب ماهو . و اگر جواب از ماهيت نوعى و بعضى از مشاركات او همان جواب بود از او و ساير مشاركات او آن را جنس قريب خوانند و إلا بعيد و تفاوت در مراتب بعد بحسب تعدد أجوبه باشد . و اگر داخل تمام مشترك نباشد فصل چو او يا اصلا اشتراك نداشته باشد يا اشتراك داشته باشد و بعضى بود از تمام مشترك همچو فصل جنس و كيف كان مميز ماهيت شود در جنس يا در وجود و حينئذ فصل او بود ، و فصل آنست كه مقول شود بر افراد متفق الحقيقه در جواب اى شيء هو في جوهره . و سيم كه خارج است يا مختص بود بافراد طبيعت واحده يا مشترك باشد ميان طبايع مختلفه اول را خاصه خوانند و آنكلى باشد كه مقولشود بر افراد حقيقت واحد و بس بقول غير ذاتى هم چو كاتب . و دويم را عرض عام و آن كلى باشد كه مقولشود بر افراد مختلف الطبايع بقول غير ذاتى ، و اين هر دو اگر ممتنع الانفكاك باشند از معروض او را لازم خوانند
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 447 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي