تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 448

مساهمون:

ص٤٤٨
و إلا عرض مفارق ، و لازم يا لازم وجود بود همچو سواد مر حبشى را يا لازم ماهيت هم چو زوجيت مر ماهية اربعه را . و لازم يا بين بود يا غير بين و لازم بين را دو تفسير كرده‌اند يكى آنكه تصور او با تصور ملزوم كافى بود در جزم بلزوم بينهما ، دويم آنكه از تصور ملزوم تصور او لازم آيد و معنى اول اعم از ثانى بود . و هر يكيرا از اينكليات اگر باعتبار آنكه او معروض كليه است اخذ كنند همچو حيوان كه آن را كلى طبيعى خوانند بنابر آنكه او نفس طبيعت چيزيست و اگر نظر با عارض او كنند كه آن كليت است آن را كلى منطقى خوانند بنابر آنكه بحث منطقى مجرد از ماده باشد و باعتبار عارض و معروض كلى عقلى زيرا كه وجود او باعتبار عقل است ، و كلى طبيعى در خارج موجود است و در وجود منطقى و عقلى خلاف كرده‌اند . و هر دو كلى را كه بر هر چه يكى از آن صادق بود آنديگر نيز صادق باشد متساويان خوانند همچو انسان و ناطق ، و اگر يكى صادق باشد بر جميع آنچه ديگرى صادق بود دون عكس اول را اعم مطلق خوانند و دويم را اخص مطلق همچو حيوان و انسان ، و اگر هر يكى بر بعضى از آنچه آنديگر صادقست صادق باشد هر يكى از ايشان نسبت با آنديگر اعم بود بوجهى و اخص باشد بوجهى ، و لازم آيد كه هر يكى از ايشان مباين آنديگر باشد بوجهي همچو حيوان و ابيض . و اگر هيچيك از ايشان بر آنچه آنديگر صادقست صادق نباشد آن هر دو كلى را متباينان خوانند همچو انسان و فرس . و نقيضا متساويان متساويان باشند و الا لازم آيد كه احدى بر ما كذب عليه الاخر صادق بود فلا يكون المتساويان متساويين و نقيض اعم مطلق اخص باشد از نقيض اخص مطلق ، چه نقيض اخص بر بعضى افراد عين اعم صادق آيد همچو لانسان كه بر بعضي از افراد حيوان كه آن فرس است صادق است و نقيض اعم من