تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
مهجور شده باشد آن را منقول خوانند عرفى اگر ناقل او عرف عام بود هم چو دابه و شرعى اگر ناقل شارع بود همچو صلاة ، و اصطلاحى اگر ناقل عرف خاص بود هم چه اصطلاحات نحاة و نظار و غيرهم . و اگر معنى اول مهجور نشده باشد آن لفظ را به نسبت با معنى اول حقيقت خوانند و به نسبت با معنى ثانى مجاز همچو اسد به نسبت با حيوان مفترس و مرد شجاع . و مركب اگر مقيد باشد بحيثيكه سكوت برو جايز باشد آن را مركب تام خوانند همچو زيد قائم و الا ناقص همچو مركبات از اسم و حرف يا از دو فعل يا از دو حرف . و مركب تام اگر محتمل صدق و كذب باشد آن را خبر و قضيه خوانند ، و اگر محتمل صدق و كذب نباشد و دلالت كند بر طلب فعل بدلالت اولى با استعلا أمر خوانند اگر فعل غير كف بود ، و نهى اگر كف بود و با تساوى التماس خوانند و با خضوع دعا ، و اگر دلالت نكند بر طلب فعل به دلالت اولى آن را تنبيه خوانند و تمنى و ترجى و قسم و ندا همه درو داخلند ، و هر دو لفظ را كه در معنى متحد باشند مترادفان خوانند همچو انسان و بشر و ليث و أسد ، و اگر در معنى متغاير باشند متباينان همچو انسان و فرس .

فصل سيم [ در تقسيم معانى مفرده ]

در تقسيم معانى مفرده ، هر مفهوم كه اعتبار كنند اگر نفس تصور او از وقوع شركت در او مانع بود آن را جزئى حقيقى خوانند همچو مفهوم زيد ، و اگر مانع نباشد بلكه آن مفهوم بر كثيرين صادق بود آن را كلى خوانند همچو مفهوم انسان و در كثرت كثرت خارجى شرط نيست چه شايد كه از افراد او هيچيك در خارج موجود نباشد بنا بر امتناع همچو شريك بارى يا ممكن بود اما موجود نشده باشد هم چو عنقا يا خود فردى موجود بود و ديگر ممتنع همچو واجب الوجود يا ممكن همچو شمس .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 446 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي