تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
و تضمن ، و التزام زيرا كه آنچه لفظ بر حسب وضع دلالت كند برو يا نفس مسمى بود يا داخل درو يا خارج ازو ، و اول را مطابقه خوانند همچو دلالت انسان بر حيوان ناطق كه لفظ انسان موضوع است از براى اين مجموع ، و دويم را تضمن هم چو دلالت انسان بر حيوان كه داخلست در مسمى انسان و در ضمن اوست ، و سيم را التزام هم چو دلالت انسان بر قابل علم و صنعت كتابت كه خارجست از مسماى ايشان و لازم اوست . و شرط دلالت التزامى آنست كه آن معنى خارج بحالتى باشد كه از تصور مسمى تصور او لازم آيد و الا فهم آن معنى از لفظ ممتنع بود ، و دلالت مطابقه بىتضمن تواند بود همچو در بسايط و حق آنست كه بىالتزام نيز تواند بود چه وجود لازمى هر ماهيتى را بحيثيكه از تصور آن ماهيت تصور او لازم آيد لازم نيست ، اما تضمن و التزام بىمطابقه صورت نبندد .

فصل دويم [ در تقسيم الفاظ ]

در تقسيم الفاظ ، بدانكه لفظ بقسمت اولى منقسم شود با مفرد و مركب ، چه اگر هيچ جزوى ازو دلالت نكند بر جزو معنى آن را مفرد خوانند همچو زيد ، و اگر دلالت كند مركب همچو رامى الحجارة ، و شايد كه لفظى باعتبارى مفرد بود و باعتبار ديگر مركب هم چو عبد اللّه در حال علميت و اضافه . و مفرد اگر معنى او واحد بود به شخص و مظهر باشد آن را علم خوانند هم چو زيد و عمرو ، و الا مضمر چون أنا و أنت ، و اگر واحد بود بنوع و آن معنى به نسبت با جميع افراد على السويه باشد آن را متواطى خوانند همچو انسان و فرس ، و اگر به نسبت با بعضى اولى و اقدم باشد آن را مشكك خوانند همچو وجود به نسبت با واجب و ممكن و بياض به نسبت با ثلج و عاج . و اگر معنى متعدد بود و وضع او از براى جميع آن معانى على السويه باشد آن را مشترك خوانند هم چو عين ، و اگر على السويه نباشد بلكه اول از براى معنى وضع كرده باشند و بعد از آن به معنى ديگر نقل كرده ، اگر معنى اول