و نيز مراد ايشان اگر بتصور و تصديق ما صدق عليه هذان الاسمان باشد لازم آيد كه تمامت علوم موضوع منطق بود ، پس مسائل منطق نيز موضوع او باشد ، و اگر مراد مدلول تصور و تصديق بود از آن روى كه تصور و تصديقند هم درست نباشد .
أما اولا بنابر آنكه ايشان معترفند بدانكه بحث منطقى مقصور است بر موصل بتصور و موصل بتصديق ، و موصل بتصور و تصديق نشايد كه تصور بود من حيث هو التصور يا تصديق بود من حيث هو التصديق ، لأن الشي لا يوصل إلى نفسه .
و أما ثانيا بنابر آنكه بحث منطقى از اعراض ذاتى مفهوم تصور و تصديق نيست زيرا كه محمولات مسائل منطق لاحق مفهوم تصور و تصديق نيستند بلكه لحوق ايشان بواسطه امرى اخص است چه انقسام با جنس و فصل عارض تصور نشود إلا از آنجهت كه او ذاتى بود .
و محققان برآنند كه موضوع منطق معقولات ثانيه است از آنروى كه موصلند به مطلوب يا نافع در ايصال .
باب اول [ در اكتساب تصورات مشتمل بر چهار فصل ]
در اكتساب تصورات مشتمل بر چهار فصل :
فصل اول [ در دلالت الفاظ بر معانى ]
در دلالت الفاظ بر معانى ، و مراد به دلالت بودن چيزيست بحالتى كه از علم به او علم به چيز ديگر لازم آيد و شيء اول را دليل خوانند و اگر آن لفظ باشد دلالت لفظى بود و إلا غير لفظى .
و دلالت غير لفظى يا وضعى بود همچو دلالت خطوط و عقود و اشارات و نصب يا عقلى همچو دلالت اثر بر مؤثر ، و دلالت لفظى يا طبيعى بود همچو دلالت اح اح بر علت صدر يا عقلى همچو دلالت لفظى كه از پس ديوار شنوند بر لافظ ، يا وضعى همچو دلالت انسان بر حيوان ناطق .
و مراد به دلالت در اين موضع اينست و او منحصر است در سه قسم : مطابقه