تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
خود اختيارى نيست ، و در وقت ديگر حكم كند به اختيار در آن و اگر بصواب هر دو فكر حكم كنند اجتماع نقيضين لازم آيد پس بناچار يكى خطا بود و ديگرى صواب و آن نتواند بود إلا بواسطه وقوع غلط در يكى از آن دو فكر ، پس ناچار احتياج افتد بقانونيكه طرق اكتساب نظريات از ضروريات و شرايط آن ازو معلوم كنند و بر فكر صحيح و فاسد كه در اكتساب نظريات صورت بندد محيط شوند و اين قانون عبارتست از منطق پس منطق محتاج اليه بود . فايده دوم در موضوع منطق بدانكه موضوع هر علمى آنست كه در آن علم از اعراض ذاتى او بحث كنند . و اعراض ذاتى هر چيزى عبارتست از اموريكه عارض آنچيز شود باعتبار ذات او يا بسبب امرى كه داخل باشد درو يا مساوى او بود ، و در موضوع منطق خلافست . بعضى گمان بردند كه موضوع او الفاظ است من حيث دلالتها على المعانى ، و اين فاسد است چه نظر منطقى مقصور است بر معانى معقوله چنان كه اگر تعبير از آن بدان الفاظ صورت بستى از الفاظ مستغنى بودندى . و بيشتر متاخران برآنند كه موضوع او تصورات و تصديقاتست ، چه نظر منطقى مقصور است بر موصل به اينها كه آنقول شارح است و حجت و هر آنچه اين هر دو بر آن موقوفند همچو جنس و فصل و ذاتى و عرضى و موضوع و محمول و قضيه و عكس قضيه و امثال آن و اينجمله امورىاند كه عارض تصورات و تصديقات ميشوند ، پس تصورات و تصديقات موضوع او باشند . و اين نيز فاسد است چه اگر مراد ايشان بتصور و تصديق مفهوم تصور و تصديق است پس آنچه ميگويند كه جنسيت و فصليت و غير آن از مذكورات عارض تصور و تصديق ميشوند راست نباشد چه اين امور از عوارض متصور و متصدق به‌اند ، و اگر مراد بتصور و تصديق متصور و متصدقست هم راست نباشد ، چه آن متصور و متصدق حينئذ بايد كه غير جنس و فصل و ساير امور مذكوره باشند ، زيرا كه معروض غير عارض بود .