تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
اليه است چه حصول كمال در اغلب موقوفست بر نظر و هر چه موقوف باشد بر نظر محتاج باشد به منطق . أما صغرى بنا بر آنكه كمال نفس بر علم است و علم يا ادراك بود بيحكم و آن را تصور خوانند ، و يا ادراكى بود با حكم و او را تصديق خوانند . و مراد به حكم اسناد امريست با ديگرى بايجاب يا بسلب چنان كه زيد كاتب أوليس بكاتب ، و شك نيست در آنكه مجموع تصورات و تصديقات بديهى نيستند ، و اگر همه بديهى بودندى بايستى همه علوم به مجرد التفات عقل بىكسبى و نظرى مر عقلا را حاصل بودى ، و بضرورت معلومست كه حاصل نيست ، و همه نظرى نيستند چه اگر همه نظرى بودندى بايستى هيچ چيز پيش از كسب و نظر معلوم نشدى و واقع بخلاف اينست . يا خود گوئيم اگر همه نظرى بودندى تحصيل هيچ چيز صورت نبستى ، چه بر تقدير آنكه همه نظرى باشند هر مكتسب را كاسبى بايد و كاسب او باز چون مكتسب است او را نيز همچنان كاسبى بود پس اگر به مرتبهء از مراتب اكتساب او با ول عايد شود دور لازم آيد و اگر نه تسلسل و اين هر دو محالند پس همه نظرى بودن محال بود . و چون مقرر شد كه همه بديهى نيستند و هم نظرى نيستند پس بناچار از هر يكى بعضى بديهى باشند و بعضى نظرى ، و اكتساب آن از بعض نظرى خود نشايد بنابر لزوم دور يا تسلسل بلكه از بديهى بود اما ابتداء او منتهيا اليه لا كيف ما اتفق بل بواسطه ترتيبى خاص كه در او پديد آيد چنان كه مؤدى شود بعلم به دو و آن فكر است چنان كه در اول بدان اشارتى كرده شد . و اما كبرى بنابر آنكه اين ترتيب پيوسته بر وجه صواب واقع نيست زيرا كه عقلا در مقتضيات افكار مناقض يكديگرند فكر بعضى مثلا مقتضى حدوث عالم و قدرت صانع است ، و فكر بعض ديگر مقتضى قدم عالم و ايجاد صانع ، بلكه فكر شخص واحد باعتبار دو وقت متناقض شود ، چه گاه حكم كند مثلا بدانكه بنده را در افعال