چون صحت و استقامت نبود چه در سر و چه در علانيه .
و بايد كه اگر بر كيد حاسدى يا سعايت معاندى وقوف يابد به ظاهر چنان فرا نمايد كه او را بدان هيچ مبالات نيست ، و در حضرت سلطان خشمى از ايشان ظاهر نكند كه مؤكد سخن ايشان گردد ، و اگر در مقام سؤال و جواب و مناظره افتد جواب بوقار و حلم و حجت گويد ، چه غلبه هميشه حليم را بود ، و اللّه اعلم .
بسم الله الرحمن الرحيم
مقاله دوم از قسم دويم از كتاب نفايس الفنون در اصول حكمت نظرى مشتمل بر چهار فن
فن اول در علم منطق
كه آن عبارتست از قانونيكه بدان فكر صحيح را از فاسد معلوم كنند ، و نسبت او با رويت همچو نسبت عروض است با شعر إلا آنكه بسيار كسان باشند كه به مجرد فطرت از تعلم عروض مستغنى باشند ليكن از تعلم منطق استغنا بر سبيل ندرت باشد مگر كسانى كه بنفوس قدسى مؤيد باشند ، و مراد از فكر در اين موضع توجه ذهن است بمبادى تا ازو متادى شود بمطالب و آن مبادى بمثابه ماده باشند به نسبت با فكر ، و هياتيكه حاصل شود از آن ترتيب بمنزله صورت و در فكر صايب از صلاح ماده و صورت ناچار بود و به آنچه مهمات اين فن باشد در مقدمه و دو باب ايراد كنيم .
مقدمه
مشتمل بر دو فايده :
فايده اولى در بيان احتياج بمنطق ، بدانكه منطق جهت تحصيل كمال محتاج