بدان بود جائز نشمرند و رئيس ايشان شخصى بود كه تدبير او در نيل اموال و حفظ آن اتم بود و بر ارشاد ايشان اقدر .
و مدنيه خسيسه عبارتست از اجتماع جماعتى كه بر تمتع از لذات مخصوصه از مأكولات و مشروبات و اصناف هزل و بازى تعاون كنند ، و غرض ايشان طلب لذات بود نه قوام بدن و اين مدنيه را در مدن جاهله سعيد و مغبوط شمرند ، چه غرض اين مدنيه بعد از تحصيل ضرورى بود و بعد از تحصيل يسار صورت بندد ، و اسعد و اغبط در ميان ايشان كسى بود كه بر اسباب لهو و لعب قدرت او بيشتر بود و نيل اسباب لذاترا مستجمعتر ، و رئيس ايشان كسى باشد كه با اين خصال ايشانرا در تحصيل آن مطالب معاونت بهتر تواند كرد .
و مدنيه كرامت عبارت است از اجتماع جماعتى كه بر وصول بكرامات قولى و فعلى تعاون كنند ، و آن كرامات يا از ديگر أهل مدن يابند يا از يكديگر بتساوى چنان كه يكديگر را بر سبيل قرض اكرام كنند يا بتفاضل چنان كه يكى كرامتى بذل كند تا آن ديگر او را اضعاف آن باز دهد .
و اهليت كرامت پيش اين طايفه به چهار سبب حاصل آيد يسار يا مساعدت اسباب لذت و لهو يا قدرت بر زياده از مقدور ضرورى بىتعب يا نافع بودن در طريق اين اسباب سه گانه چنان كه شخصى با ديگرى احسان كند بيكى از اين سه وجه .
و اكثر أهل مدن جاهليت استحقاق كرامت را دو سبب ديگر ثابت كنند يكى غلبه ، دويم حسب ، أما غلبه چنان بود كه كسى در امرى يا در امور متعدده بنفس خود يا بتوسط اعوان و انصار بر اكفاء غالب آيد ، و اين جماعت مغبوطترين جماعت كسى را شمرند كه كسى مكروهى به دو نتواند رسانيد و او بهر كه خواهد تواند رسانيد .
و حسب آنكه پدران او بيسار يا كفايت ضروريات يا نفع غير يا جلادت موسوم بوده باشند و رئيس اين مدنيه كسى بود كه أهليت كرامت بيشتر دارد يعنى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٥