تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢
نكند و تا بعقل و استبصار تمام محفوظ نشود بر تعظيم او توفر ننمايد ، و از اينجهة صاحب شريعت فرزند را باحسان والدين وصيت فرمود بدون عكس . و اما محبت برادران با يكديگر از جهة اشتراك بود در يك سبب ، و بايد كه محبت ملك رعيت را محبتى بودابوى ، و محبت رعيت او را محبت بنوى ، و محبت رعيت يكديگر را محبت اخوى تا شرايط نظام ايشان محفوظ ماند .

فصل چهارم [ در اقسام اجتماعات و شرط احوال مدن ]

در اقسام اجتماعات و شرط احوال مدن ، بدانكه چون هر مجموعى را حكمى و خاصيتى بود بخلاف آنچه از هر شخصى در اشخاص ثابت بوده باشد ، و افعال ارادى چون دو قسم‌اند خيرات و شرور اجتماعات نيز به دو قسم شوند : يكى آنچه سبب او از قبيل خيرات بود ، دويم آنچه سبب او از قبيل شرور بود ، اول را مدنيهء فاضله خوانند و آن يك نوع بيش نتواند بود چه در حق تكثر صورت نبندد و خيرات را طريق يكى بيش نبود ، و دويم را مدنيه غير فاضله خوانند و اين سه قسم شوند : يكى آنكه اجزاى مدنيه يعنى اشخاص بشرى از قوت عقل خالى باشند و موجب تمدن ايشان متبع قوتى ديگر غير قوت عقل بود ، و آن را مدنيه جاهله خوانند . دويم آنكه از استعمال قوت عقلى خالى نباشد ، اما قوتهاى ديگر استخدام قوت عقلى كرده باشند و موجب تمدن شده و آن را مدنيه فاسقه خوانند . سيم آنكه از نقصان قوت فكري قانونى در تخيل آورده باشند و آن را فضيلت نام نهاده و بنابراين تمدن ساخته و آن را مدنيه ضاله خوانند ، و چون باطل و شرور را نهايتى نبود لاجرم هر يكى ازين بشعب نامتناهى منشعب شود ، و در ميان مدنيه فاضله نيز واقع شود و آن را نوايب خوانند چنان كه در آخر بدآن اشارتى افتد . و غرض ازين مدن معرفت مدنيه فاضله است تا ديگر مدن را بسعى بدان مرتبه