استجماع چهار خصلت است يكى حكمت كه غايت همه غاياتست دويم تعقل تام كه مؤدى بود بغايت سيم جودت اقناع و تخيل كه از شرائط تكميلست چهارم قوت جهاد كه از شرائط دفعست و اين رياست را رياست حكمت خوانند .
دويم آنكه ملك ظاهر نباشد و استجماع خصال چهار گانه در آنجا در يك شخص لازم نيايد أما بايد كه چهار تن حاصل شود تا ايشان بمشاركت يكديگر كنفس واحدة شده بتدبير مدنيه قيام نمايند و آن را رياست أفاضل خوانند .
سيم آنكه اين هر دو رياست مفقود باشد أما رئيسى حاضر بود كه بسنن رؤساى ماضى كه باوصاف مذكوره متحلى بوده باشند عارف بود و بجودت تميز هر سنتى را بجاى خود استعمال تواند كرد و بر استنباط آنچه در سنن ايشان بصريح نيامده از آنچه مصرح بود قادر باشد ، وجودت خطابت و اقناع و قدرت جهاد را مستجمع و رياست او را رياست سنت خوانند .
چهارم آنكه اين اوصاف در يك شخص جمع نباشد أما در اشخاص متفرق حاصل بود و ايشان بمشاركت و تدبير مدنيه قيام نمايند و آن را رياست أصحاب سنت خوانند .
و مدن جاهله بحسب بساطت شش نوع است : مدنيه ضرورى ، مدنيه يسار .
مدنيه خسيسه ، مدنيه كرامت ، مدنيه تغلب ؛ مدنيه احرار :
اما مدنيه ضرورى عبارتست از اجتماع جمعى كه غرض ايشان تعاون بود بر اكتساب آنچه ضرورى باشد در قوام ابدان از ملابس و اقوات و وجوه مكاسب آن بعضى محمود بود هم چو فلاحت و صيد و مانند آن و بعضى مذموم هم چو دزدى خواه بطريق مكر و فريب بود خواه بطريق مكابرت و مجاهرت ، و رئيس ايشان شخصى بود كه تدبير و حيلت در اقتناى ضروريات بهتر تواند بود .
و مدنيه يسار عبارتست از اجتماع جمعى كه بر ميل ثروت و استكثار ضروريات از ذخائر و ارزاق و غير آن تعاون نمايند و غرض ايشان در جمع زائد بر قدر حاجت جز يسار و ثروت نبود ، و انفاق اموال الا در ضرورياتيكه قوام ابدان
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 424
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٤