و يكيرا بر ديگرى مزيد فضيلتى تصور نكنند ، و درين مدنيه اخلاق متفاوت وهمم مختلف و شهوات متفرق حادث شود ، چنان كه از حصر وعد متجاوز بود ، و هر چه در ديگر مدن شرح داده شد از شريف و خسيس در طوايف اين مدنيه موجود بود ، و هر طايفه را رئيسى بود .
و جمهور اهل مدنيه برؤسا غالب باشند ، چه رؤسا را آن بايد كرد كه ايشان خواهند ، و اگر تأمل افتد ميان ايشان نه رئيس بود نه مرئوس الا آنكه محمود ترين كسى نزد ايشان كسى بود كه در حريت جماعت كوشد ، و ايشانرا با خود گذارد ، و از اعدا نگاه دارد و بر شهوات خود به قدر ضرورت اكتفا كند .
و اين مدنيه معجبترين مدن جاهليت بود و همه كس مقام اينجا دوست دارد چه هر كس به هوا و غرض خود تواند بود و از اين جهت امم و طوايف متوجه او شوند و در اندك مدتى انبوهى عظيم با ديد آيد ، و توالد و تناسل بسيار گردد ، پس در يك مدنيه مدن بسيار حاصل شود كه آن را از يكديگر تميز نتوان كرد و در اين مدنيه ميان غريب و مقيم فرقى نبود .
و چون روزگار برآيد أفاضل و حكما و شعرا و خطبا و هر صنفى از اصناف كاملان كه اگر ايشانرا التقاط كند اجزاء مدنيه فاضله تواند بود بديد آيند ، و همچنين اهل شر و نقصان بسيار شوند ، و هيچ مدنيه از مدن جاهليت بزرگتر ازين مدنيه نبود و خير و شر او بغايت رسد ، و چندانكه بزرگتر و با خصبتر بود خير و شر او بيشتر باشد ، و رئيس فاضل را تمكين نكنند و او نيز انشاء مدن و رياست نتواند كرد ، و اگر كند به زودى مخلوع يا مقتول شود و منازع او بسيار بود .
و همچنين در مدن ديگر رئيس فاضل را تمكين نكنند و انشاء مدن و رياست از افاضل مدنيه ضرورى و مدنيه احرار آسانتر بود از ديگر مدن و بامكان نزديكتر و غلبه با ضرورت و يسار و لذت و كرامت اشتراك كند ، و در آن مدن مركبه از اينها نفوس بقساوت و غلظ و جفا و استهانت مرگ موصوف باشند ، و ابدان بشدت و قوت و بطش ، اينست اصناف مدن جاهليت .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 428
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٨