رسانند و مدنيه فاضله عبارتست از اجتماع قومى كه همت ايشان بر انشاي خيرات و ازالت شرور مقصور بود ، و ناچار بايد كه ميان ايشان در دو چيز اشتراك بود : يكى در آراء يعنى معتقد ايشان در مبدء و معاد و در احوالى كه ميان هر دو واقع شود موافق و مطابق بود ، دويم در افعال يعنى اكتساب كمال همه بر يك وجه باشد و هر چه از ايشان صادر شود در غالب حكمت مفروغ بود و بقوانين عدالت و شرايط سياست مقدر تا باختلاف اشخاص و تباين احوال غايت افعال همه جماعت يكى بود .
و طريق سير موافق يكديگر و اركان مدنيه فاضله پنج است :
اول جمعى از اهل فضائل و حكماى كامل كه به قوت عقل و راى صايب تدبير مدنيه كنند و معرفت حقايق موجودات صناعات ايشان بود و ايشانرا أفاضل خوانند .
دويم جمعى كه عوامر بمراتب كمال اضافى رسانند و عموم اهل مدنيه را بهر آنچه معتقد طايفه اول بود دعوت كنند تا هر كه مستعد بود بمواعظ و نصايح ايشان از درجهء خود ترقى كند و علوم بلاغت و خطابت و شعر و كتابت صناعت ايشان بود و ايشان را ذو الالسنة خوانند .
سيم جمعى كه قوانين عدالت در ميان اهل مدنيه مرعى دارند و اخذ و اعطا به قدر واجب رعايت كنند و بر تساوى و تكافى تحريص دهند ، و علم حساب و استيفاء و هندسه و نجوم صناعت ايشان بود و ايشان را مقدران خوانند .
چهارم جمعى كه بحفظ حريم و حمايت موسوم باشند و ارباب مدن غير فاضله را از ايشان منع كنند ، و ايشانرا مجاهدان خوانند
پنجم جمعيكه اقوات و ارزاق اين جماعت ترتيب دهند خواه از وجوه معاملات و صناعات و خواه از وجوه جنايات خراج و غير آن و ايشانرا ماليان خوانند و رياست عظمى را درين مدنيه چهار حالست .
اول آنكه ملك على الاطلاق در ميان ايشان حاضر بود ، و علامت ايشان
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 423
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٣