و علت عشق يا فرط طلب لذت بود يا فرط طلب خير چه اگر سبب آن مذموم باشد فرط طلب لذت بود ، و اگر محمود باشد فرط طلب خير و اختلاف مردم در مدح و ذم عشق بواسطه التباس فرق بود ميان اين دو سبب .
و اسباب محبت بجز محبت الهى چون ميان ارباب محبت مشترك است ، شايد كه از هر دو طرف در يكحال منعقد شود و در حال ديگر انحلال پذيرد ، و شايد كه يكى باقى ماند و يكى انحلال پذيرد همچو لذت كه سبب محبت زن و شوهر است و هر دو در آن مشترك ، و شايد كه از هر دو طرف سبب محبت يكديگر بود ، و شايد كه از يكطرف منقطع شود و از طرف ديگر باقى ماند ، چه لذت سريع التغير بود و تغير يكطرف مستدعى تغير طرفى ديگر نه .
و اما محبتى كه اسباب آن مختلف باشد همچو محبتى كه سبب از يكطرف لذت بود و از طرف ديگر منفعت ، چنان كه ميان مغنى و مستمع و ميان عاشق و معشوق .
و محبت پدر فرزند را به چند وجه باشد اول آنكه خود را بر او حقى زياده بيند دوم آنكه او فرزند را به حقيقت همچو نفس خود داند و چنان پندارد كه وجود فرزند نسخهايست كه طبيعت از صورت او برگرفته است و مثال از ذات او بذات فرزند نقل كرده و اين تصور بجاى خود است ، چه حكمت الهى از روى الهام پدر را بر انشاء فرزند باعث گردانيده است و او را در ايجاد او سبب ثانى كرده .
و از اينست كه پدر كماليكه خود را خواهد فرزند را خواهد و هر چند كه سعادت ازو فوت شده باشد همت بر آن گمارد كه فرزند او را حاصل شود ، و اگر گويند پسر تو از تو فاضلتر است بر او سخت نيايد ، أما اگر گويند غيرى از تو فاضلتر است برنجد سوم آنكه پدر او را وسيله آمال و مسرات خود شمرد و بوجود او وثوقى ببقاى صورت خود بعد از موت در دل گيرد ، و اين معانى او را بر نسبت نشو و نماى او هر دم در ترقى باشد تا مستحكم و راسخ گردد .
و محبت فرزند از محبت پدر قاصر بود چه او معلوم و مسبب است و بر وجود سبب خود بعد از مدتى متنبه شود و تا روزگارى ازو تمتع نگيرد و محبت او را اكتساب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 421
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢١