نطقى را درو مشاركتي بود و ميل عناصر بمركز خود .
و ميل مركبات به يكديگر از جهة مشاكلاتي كه در امتزاج ايشان واقع شده همچو نسبت عددى و مساحي و تأليفى كه بدان مبدء افعال غريب شوند و آن را خواص و اسرار طبايع خوانند ، مانند ميل آهن بمقناطيس ، و اضداد آن كه از جهت تنفرات مزاجي حادث شود همچو نفرت سنگ باغض الخل از سركه از قبيل محبت و مبغضت نشمرند بلكه ميل و هرب خوانند ، و موافقت و معادات حيوانات غير ناطقه را الف و نفرت گويند .
و محبت در انسان به دو قسم است : يكى طبيعى همچو محبت مادر فرزند را اگر اين نوع محبت در طبيعت مادران مفطور نبودى فرزند را تربيت نكردندى و بقاى نوع صورت نبستى .
دويم محبت ارادى و آن چهار قسم است يكى سريع العقد و الانحلال دوم بطىء العقد و الانحلال سيم بطىء العقد و سريع الانحلال چهارم عكس اين صورت
و چون مقاصد مردم در مطالبت بحسب بساطت بسه قسم است ، لذت ، يا نفع يا خير و از تركيب هر سه با يكديگر قسم رابع تولد كند پس بر هر يكى ازين سه علت نوعى بود از انواع محبت ارادى .
چنان كه لذت علت محبت سريع العقد و الانحلال است ، چه لذت با شمول وجود سريع العقد و الانحلال بود و زوال سبب مقتضى زوال مسبب ، و نفع علت محبت بطيء العقد سريع الانحلال چه نفع رسانيدن با عزت وجود سريع الانحلال بود و خير علت محبت سريع العقد بطىء الانحلال أما سرعت عقد بنابر مشاكلت ذاتى كه ميان أهل خير بود و أما بطوء انحلال بنابر اتحاد حقيقى كه لازم ماهيت خير است .
و مركب از هر سه علت محبت بطىء العقد و الانحلال چه استجماع نفع و خير اقتضاء اين دو حال كند ، و عليت لذت بظهور نرسد ، و محبت از صداقت عامتر بود ، چه محبت ميان جماعت بسيار صورت بندد ، و صداقت در شمول بدان مرتبه نرسد ، و مودت در رتبت بصداقت نزديكتر باشد و عشق كه افراط محبت است از مودت خاصتر بود چه عشق جز ميان دو كس نيفتد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 420
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤٢٠