پوسند و بهاى آن نرسانند ، و از آنچه مستدعى نظام و كمال نوعست اعراض نمايند .
فصل سيم [ در فضيلت محبت و اقسام آن ]
در فضيلت محبت و اقسام آن كه ارتباط جماعات بدان حاصل شود چون احتياج مردم به يكديگر و توقف كمال هر يك بر وجهى كه شرح داده شد موقوف بر تعاون اجتماع است پس بتأليفى كه جميع اشخاص را در معاونت بمثابهء اعضاى يكشخص گرداند ضرورت افتد ، و چون ايشان بطبع متوجه كمالند ناچار بالطبع مشتاق آن تأليف باشند .
و اشتياق بتألف و طلب فضيلت كمال عبارتست از محبت ، و محبت از أكمل فضايل كه عدالت است بسه وجه فاضلتر است .
أول آنكه عدالت مقتضى اتحاديست صناعى و محبت مقتضى اتحادى طبيعى و صناعى به نسبت با طبيعى همچو قشرى باشد و صناعت مقتدى بطبيعت است .
دوم آنكه احتياج به عدالت در باب محافظت نظام نوع از جهة فقدان محبت است ، چه اگر محبت ميان اشخاص حاصل بودى بانصاف و انتصاف احتياج نيفتادى
سيم آنكه انصاف از روى لغت از نصف است يعنى منصف متنازع فيه را با صاحب خود مناصفه كند ، و تنصيف از لواحق تكثر باشد و محبت از اسباب اتحاد .
و جمعى از حكماى متقدم در تعظيم شان محبت مبالغه كردهاند و گفتهاند كه : قوام جميع موجودات بسبب محبت است و هيچ موجودى از محبت خالى نتواند بود چنان كه از وجودى و وحدتى خالى نيست إلا آنكه محبت را مراتب باشد و بسبب ترتب آن موجودات در مراتب كمال و نقصان مرتب باشند .
و چنان كه محبت مقتضى قوام و كمال است غلبه مقتضى فساد و نقصان باشد و طريان آن بر موجودات بحسب نقصان هر صنفى تواند بود ، و اين جماعت را اصحاب محبت و غلبه خوانند .
و بقيهء حكما هر چند بدين نوع تصريح نكردهاند اما بفضيلت محبت و سريان عشق در جميع كاينات معترفند ، و محبت و مبغضت در جائى استعمال كنند كه قوت