فصل اول [ در احتياج خلق بمدن ]
در احتياج خلق بمدن و شرح ماهيت آن ، بدانكه هر موجودى را كماليست و آنكمال در بعض موجودات در فطرت با وجود مقارن افتاده همچو أجرام سماوي و در بعض از وجود متأخر همچو مركبات ارضى و در اين قسم ناچار بود از حركتى كه آن از نقصان بكمال رسد ، و آنحركت بىمعونت اسبابيكه بعضى مكملات باشند مانند صورى كه از واهب الصور بطريق تعاقب بر نطفه تا بكمال انسانى رسيدن فايض شود ، و بعضى معدات مانند غذا كه باضافت ماده شود تانما بغايتى كه ممكن است برسد .
و معونت در اصل بر سه وجه صورت بندد : يكى بماده ، دويم بآلت ، سيم به خدمت ، و معونت ماده آن بود كه از جزو آن چيز شود كه بمعونت محتاج است و معونت آلت آن بود كه واسطه باشد ميان آنچه بمعونت محتاج است و ميان فعل او همچو معاونت آب مر قوت غاذيه را در رساندن غذا باعضا ، و معونت خدمت آنكه معين را فعلى بود كه آن فعل به نسبت به آن چيز كه به معونت محتاج است كمالى باشد .
و اين قسم به دو قسم شود : يكى آنكه معونت بالذات كند يعنى غايت فعل او نفس معونت بود مانند معونت مملوك مالك را ، دويم آنكه معونت بالعرض كند يعنى فعل او را غايتى ديگر بود و معونت بتبعيت حاصل آيد مانند معونت راعى مر گوسفند را .
و حكيم ابو نصر فارابى كه او بحقيقت معلم ثانى بود در حكمت گفته است :
أفاعى خادم عناصرند بالذات چه ايشان را در لسع حيوانات كه موجب انحلال تركيب ايشان است نفعى نيست ، و سباع خادمند بالعرض چه غرض ايشان از انحلال انتفاع است بدان و انحلال بعناصر بتبعيت لازم آيد .
و چون اين مقدمه معلوم شد ببايد دانست كه عناصر و مركبات بهر سه وجه معونت انسان كنند ، أما انسان معونت ايشان جز بر وجه ثالث بالعرض نكند ، و همچنان