تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
و با فساد و افناى يكديگر مشغول شوند . پس بالضروره تدبيرى بايد كرد كه هر يك را بجاى خود نگاه دارد و بدآنچه استحقاق داشته باشد قانع گرداند ، و دست هر يك را از تعدى و تصرف در حقوق ديگران كوتاه كند ، و بشغلى كه متكفل آن بود مشغول گرداند . و اين تدبير را سياست خوانند و حينئذ اگر تدبير بر وفق وجوب و قاعده حكمت افتد ، و مؤدى بكماليكه در نوع و اشخاص بالقوه حاصلست آن را سياست الهى خوانند ، و إلا به چيزى كه سبب آن سياست شده باشد اضافه كنند . و پيش حكيم اقسام سياست بسيط چهارند : سياست ملك ، و سياست غلبه ، و سياست جماعت ، و سياست كرامت . أما سياست ملك تدبير جماعت است بر وجهى كه ايشان را فضايل حاصل آيد ، و آن را سياست فضلا نيز گويند ، و سياست غلبه تدبير امور خسيسانست ، و آن را سياست خساست نيز خوانند ، و سياست كرامت تدبير جماعتى بود كه باقتناى كرامات موسوم باشند ، و سياست جماعت تدبير فرق مختلفه است بر قانونى كه ناموس الهى وضع كرده باشند . و سياست ملك ساير سياست را بر اهالى آن موزع گرداند ، و هر صنفى را بسياست خاص خود مؤاخذه كند تا كمال انسان از قوت بفعل آيد . و سياست بعضى تعلق دارد باوضاع ، مانند عقود و معاملات ، و بعضى تعلق دارد بأحكام عقلى مانند تدبير ملك و ترتيب مدنيه ، و هيچ شخص را نرسد كه بيرجحان تميز و فضل معرفتى بيكى از اين دو نوع قيام نمايد ، زيرا كه تقدم او بر غير بىواسطه خصوصيتى استدعاى تنازع و تخالف كند . پس در تقدير اوضاع بشخصى احتياج افتد كه بالهام از ديگرى ممتاز بود و آن شخص را حكما صاحب ناموس خوانند ، و اوضاع او را ناموس الهى خوانند و افلاطون در مقاله پنجم از كتاب سياست گفته است كه : هم اصحاب القوى العظيمة الفايقه ، و ارسطو گفته كه : هم الذين عناية اللّه بهم أكثر ، و ارباب اديان آن شخص را
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 415 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي