تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
صاحب شريعت خوانند . و در تقدير احكام و تكميل انسان بشخصى احتياج افتد كه او بتأييد از ديگران ممتاز بود ، و اهل حكمت او را ملك على الاطلاق خوانند ، و اهل شريعت امام ، و افلاطون او را مدبر عالم خواند ، و ارسطو انسان مدنى ، يعنى انسانى كه قوام تمدن بر وجود او بود . و بعضى شخص اول را كه صاحب ناموس است ناطق خوانند ، و شخص دوم را كه ملكى است مدبر ، و مراد از ملك در اين مقام نه آنست كه او را حشمتى يا مملكتى باشد بلكه مراد آنست كه مستحق ملك بحقيقت او بود و اگر چه به صورت هيچ كس به دو التفات نكند ، و چون مباشر تدبير غير او بود جور و عدم نظام شايع شود . و در هر قرنى به صاحب ناموسى احتياج نشود ، چه در يك وضع شايد كه قرون و ادوار بسيار باقى ماند ، اما در هر قرنى عالم را مدبرى بايد چه اگر تدبير منقطع شود نظام مرتفع گردد و بقاي نوع بر وجه اكمل صورت نبندد ، و مدبر به حفظ ناموس قيام نمايد و ديگران را باقامت مراسم آن تكليف كند و او را بحسب مصلحت هر وقت در جزئيات تصرف بود .

فصل دوم [ در شرف و فضيلت اين صناعت ]

در شرف و فضيلت اين صناعت ، بدانكه چون نظر صاحب اين صناعت در جملگى افعال و اعمال اصحاب صناعات بود ، از اين جهت كه خيراتند نه شرور پس اين صناعات رئيس همه صناعات بود و نسبت او با ديگر صناعات همچو نسبت علم الهى بود با ديگر علوم . و چون اشخاص نوع چنان كه در فصل سابق مقرر شد در بقاي شخص و نوع به يكديگر محتاجند و وصول ايشان بكمال بى بقا ممتنع ، و كمال و تمام هر شخص بديگر اشخاص نوع منوط ، پس بر او واجب بود كه بر وجه معاونت مخالطت ( ج 26 )