في امورك و يسرعن معسرهم « 1 »
و مجانبت از ايشان افعال لئام و بى خردانست ، و حسن صلهء رحم در عقول انسان مركوز است ، و در جميع ملل و اديان معهود ، و آنعبارتست از رعايت ايشان بهر چه مروت اقتضا كند و ايثار ايشان بر غيرى در خيرات و احسان .
پس بايد كه تعهد ايشان كند و حق كبير ايشان بشناسد ، و صغير را در كنف رعايت خود گيرد ، و با فقرا مواسات كند ، و ايشانرا در خيرات با خود مساهم و مشارك داند ، و در امور مهمات با ايشان مشاورت كند ، و تحمل و اثقال و احتمال زلات ايشان لازم باشد .
و احسان او در حق ايشان بر مكافاة يا محبت موقوف ندارد ، چه در قيام واجب برو بواسطه تقاعد غير از آنچه واجبست بر آن غير تهاون نشايد ، و هرگاه كه او در آنچه واجبست برو تقصير كند او نيز مثل ايشان بود .
گويند علي بن الحسين عليه السّلام را پسر عمى بود فقير وى هر شب متسترا بدر خانه وى آمدى و درمى چند به او دادى چنان كه او ندانستى كه كيست ، چون درمها بستدى گفتى :
لكن على بن الحسين ما يصلنى لا جزاه اللّه خيرا « 2 »
و او آنسخن شنيدى و بدان التفات ننمودى و آن احسان كم ننمودى چون على ابن الحسين عليه السّلام وفات يافت و آن عادت منقطع شد آنشخص را معلومشد كه آن محسن او بود فرياد از نهاد او بر آمد و ناله و افغان ميكرد تا خسته شد ، و خواب بر او غلبه كرد چون بخواب رفت ديد كه او باز به همين وضع به در خانه او آمدى
هامش
( 1 ) - عشيره خود را گرامى بدار زيرا آنان جناح و بال تواند كه با او پرواز ميكنى . و اهل تواند كه بسوى آنان بر ميگردى و تو بواسطه آنها بر دشمنان حمله ميكنى و بسبب آنها گردن بر افرازى ، و آنها عدهء تواند در وقت شدت و سختى گرامى دار كريم آنها را ، و معذور دار سفيه آنها را آنان را در كارهاى خود شريك گردان ، و بر فقراء ايشان كمك كن .
( 2 ) - ليكن على بن الحسين به من احسان نميكند خدا به او جزاى خير ندهد .