ملابست ايشان كشيده دارد ، چه فساد مخالطت زنان يا سوء انتظام متتبع آفات نامتناهي بود .
فصل پنجم [ در تدبير و سياست اولاد ]
در تدبير و سياست اولاد ، چون فرزند در وجود آيد بايد كه اول نام نيكو برو نهند چه اگر نام او غير موافق بود اكثر اوقات از آن مكدر باشد ، و بعد از آن دايه كه سليم العقل باشد و از آفات برى بود اختيار كند چه بيشتر عادت ناپسنديده و علتهاى بد به شير تعدى كند .
و چون رضاع او تمام شود بيشتر از فساد اخلاق بتاديب و رياضت او مشغول شوند چه كودك بسبب نقصان و حالاتي كه در طبيعت او بود ميل باخلاق ذميمه بيشتر كند و در تهذيب اخلاق او ابتدا بطبيعت بايد كرد يعنى هر قوت كه حدوث او در به نيت كودك بيشتر بود تكميل آن را مقدم دارند .
و چون اول خلقى كه از آثار قوت تميز در كودك ظاهر شود حيا بود در آن تأمل كند اگر حيا برو غالب باشد و وقاحت ننمايد دليل نجابت و علامت استعداد تأديب او بود .
اول چيزى از تاديب او آن بود كه او را از مخالطت هر كه ملاعبت و مجالست ايشان مقتضى افساد طبع او بود نگاهدارند ، چه نفس كودك بنابر آنكه ساده بود قبول صورت از اقران زودتر كند ، و او را بر محبت كرامت تنبيه دهند خاصه كراماتي كه بعقل و تميز و ديانت كسب كنند نه آنچه بمال و نسب تعلق دارد .
پس وظايف ديني و نواميس شرعى تعليم دهند و او را بمواظبت آن ترغيب و بر امتناع از آن تأديب لازم دانند ، و پيوسته پيش او مدح اخيار و مذمت اشرار كنند و اگر ازو جميلى صادر شود بر آن محمدت گويند ، و اگر قبيحى بظهور آيد مذمت كنند ، و اگر اخفاى آن كند بر او پوشيده دارند تا بر تجاسر اقدام ننمايد .
و استهانة باكل و شرب و لباس فاخر در نظر او تزيين دهند ، و ترفع نفس از حرص بر مطاعم و مشارب و لذات ديگر و ايثار بر غير در دل او شيرين گردانند