بكماليكه بحسب اشتراك مطلوب بود ، و اين قسم را حكمت منزلى و سياست منزلى نيز خوانند ، و ما آنچه در اين صناعت مطلوب بود در هفت فصل ايراد كنيم
فصل اول [ در سبب احتياج به منزل و معرفت اركان آن ]
در سبب احتياج به منزل و معرفت اركان آن ، بدانكه آدمى در بقاى شخص چون به غذا محتاج بود و غذاى او بىتدبير صناعتى چون زرع و حصاد و طحن و طبخ و غير آن صورت نمىبست و تمهيد اين اسباب بيمعاونت اعوان و استعمال آلات و ادوات و صرف روزگار دراز در آن ميسر نمىشد ، اقتصار بر مقدار حاجت روز بروز موجب انقطاع ماده و اختلال معيشت بود
بناچار بادخار اسباب معاش و حفظ آن احتياج افتاد ، و محافظت بيمكانى كه غذا و قوت در آنجا از صورت انتفاع نيفتد و دست طالبان و متغلبان از آن كوتاه شود امكان نداشت لاجرم به ترتيب منزلى حاجت افتاد
و چون او را بتدبير صناعتى كه به تحصيل غذا مشتمل باشد قيام ميبايست نمود و حفظ منزل و آنچه درو بذخيره نهاده مىشود ازو صورت نمىبست بمعاونى كه در منزل مقيم باشد و بحفظ ذخاير و اقوات مشغول چنان كه حكمت تولد و تناسل نيز كه مقتضى بقاى نوع به دو تمام شود محتاج شد ، و چون تولد حاصل آيد و جماعت انبوه شدند باعوان و خدم احتياج افتاد و بمجموع اين جماعت كه اركان منازلند حال معاش انتظام يافت .
پس ازين بحث روشن شد كه اركان منازل پنجند : پدر ، و مادر ، و فرزند و خادم ، و قوت ، و چون نظام هر كثرتى بوجهى از تأليف تواند بود كه مقتضى نوعى از توحد باشد نظم در منزل نيز تدبير صناعتى كه موجب آن تاليف بود ضرورت افتاد و چون صاحب منزل باهتمام آن اولى بود لاجرم رياست قوم برو مقرر شد و سياست جماعت به دو مفوض گشت تا تدبير منازل بر وجهى كه مقتضى نظام أهل منزل بود بتقديم رساند .