فصل سيم [ در تدبير اموال و اقوات ]
در تدبير اموال و اقوات ، چون اشخاص بشرى بادخار ارزاق و اقوات محتاجند ، و أكثر اقوات از آن جمله كه بقاى او در زمان بسيار صورت نبندد ، ايشان را به مجمع ما لا بد و اقتناى ما يحتاج از هر جنسى احتياج افتاد تا اگر بعضى از آن در معرض تلف آيد بعضى كه از فساد دور تر باشد بماند .
و بواسطه ضرورت معاملات و وجوه اخذ و اعطا بجوهرى كه حافظ عدالت و متقوم كلي و ناموس اصغر بود محتاج شدند و بنا بر عزت و رزانت جوهر استحكام مزاج و كمال تركيب او كه مستدعى بقا بود اندكى ازو معادل بسيارى از ديگر چيزها باشد و مؤنث نقل اقوات از موضعى بموضعى ديگر كه در آن مشقتي هر چه تمامتر بود در أكثر اوقات بواسطه او مرتفع گشت .
پس هر چه در امور معيشت تعلق بطبيعت داشت لطف الهى بعنايت نامتناهى خود از حد قوت بحيز فعل رسانيد ، و آنچه را تعلق نداشت مانند ديگر امور صناعى با نظر و تدبير نوع انسانى حوالت فرمود
و نظر در حال اموال بسه اعتبار تواند بود : باعتبار دخل ، يا باعتبار حفظ ، يا باعتبار خرج
اما دخل يا سبب آن بكفايت و تدبير منوط بود هم چو صناعات و تجارات يا نه همچو مواريث و هبات ، و تجارت بسبب آنكه بمايه مشروط بود و مايه در معرض تعرض اسباب زوال در وثوق و استمرار از صناعت و حرفت قاصر باشد
و در اكتساب خواه تجارت بود خواه صناعت سه شرط رعايت بايد كرد : اول احتراز از جور و مانند آنچه بتقلب يا بتفاوت وزن و كيل بطريقه اختداع و سرقت بدست آرند ، دوم عار مثل آن چه بمجنون و مسخرهگى و هوان حاصل كنند ، سيم دنائت و مانند آنچه با تمكن از صناعتى شريف به صناعتى خسيس مشغول شوند
و صناعات يا شريف بود يا خسيس يا متوسط اما صناعتى شريف همچو صنعتي