بود اقدام ننمايد ، و موت چون ضرورى الوقوعست عاقل از آن به هيچ حال نينديشد و خوف ازو كسى را بود كه بر حقيقت او واقف نباشد يا نداند كه حال بعد از وفات چگونه خواهد بود يا از عقاب ترسد يا بر اموال و اولادى كه از او باز ماند متاسف بود .
پس اگر خوف از آن بود كه حقيقت مرگ نداند ببايد دانست كه مرگ عبارتست از استعمال نكردن آلات بدنى ، و نفس جوهريست باقى كه بتعطيل آلات بدنى و انحلال اجزاى او فانى نگردد ، و اگر خوف از مرگ بسب آن بود كه نداند كه حال او بعد از وفات چگونه خواهد بود پس خوف او از جهل خود بود نه از مرگ و حذر از اين جهت است كه علما و حكما ترك لذات جسمانى و راحات بدنى گرفته و بىخوابى و رنج اختيار كرده متوجه حقايق و معانى شدهاند تا از محنت اين خوف سلامت يافتهاند و براحت حقيقى رسيده .
و از اينست كه اهل علم را روح و راحتى از علم حاصل آيد كه دنيا و ما فيها در چشم ايشان حقير و بيوقع نمايد ، و اگر از عقاب ترسد خوف او از ذنوب و سيئات باشد كه بر آن مستحق عقاب شود بايد كه بر ذنوب اقدام ننمايد ، و اگر خوف او از مرگ بنابر اموال و اولادى بود كه ازو باز ماند اينهم از ضروريات باشد و علاج او در اوايل ياد كرده شد .
و اما امراض قوة جذب هر چند بسيارند أما بدترين همه سه است افراط شهوت و محبت بطالت ، و حزن ؛ اول در افراط ، دوم در تفريط ، سيم در ردائت .
علاج افراط شهوة آنست كه نفس را در تتبع هوا احتماء فرمايد و به قدر مباح قناعت نمايد و بخديعت خيال فريفته نشود ، چه افراط عشق ازو خيزد .
و علاج آن به صرف فكر بود از محبوب چندانكه تواند و اشتغال بعلوم دقيق و صناعات لطيف كه بفضل رويتى مخصوص باشد و بمجالست ندماى فاضل كه خوض ايشان در چيزهائى بود كه موجب تذكر خيالات فاسده نشود ، باحتراز از حكايات عشاق و روايات اشعار ايشان ، و بتسكين قوة شهوت بمجامعت و باستعمال مطفيات
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٩٣