تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
و وقوع تعطيل در مهمات . و علاج اين مرض و اعراض او برفع سبب بود چنان كه در غضب ذكر رفت و آنچنان بود كه نفس را تنبيه كند بر نقصان او در تحريك بدواعى غضبى چه علاج بضد باشد و هيچكس از غضب خالى نتواند بود ، و ليكن چون ضعيف و ناقص بود بتحريك متواتر قوت گيرد و متوقد و ملتهب شود و مواد خصومت با كسى كه از غوائل او آمن بود ارتكاب نمايد تا نفس از طرف توسط حركت كند ، و چون احساس كند كه بدان حد نزديك رسيد بايد كه از آن باز ايستد . و خوف از وقوع حادثه بانتظار محذورى تولد كند كه نفس بر دفع آن قادر نباشد و آن حادثه يا از عظايم امور بود يا نه و بر هر دو تقدير وقوع آن ضرورى بود يا ممكن و ممكن را سبب يا فعل صاحب خوف بود يا فعل غير او و علاج خوف از جميع اين اقسام بر عاقل آسانتر بود چه آنچه ضرورى بود چون داند كه دفع آن از حد قدرت او و وسع بشريت بيرون است داند كه استشعار خوف از آن حد تعجيل بلا و جذب محنت فايده ندهد ، و اگر آنقدر عمر كه پيش از وقوع آن خواهد يافت بخوف و جزع و اضطراب منغص گرداند از تدبير مصالح دنيوى و تحصيل سعادات ابدى محروم ماند و خسران دنيا بانكال آخرت جمع شود ، ذلك هو الخسران المبين . اما چون خود را تسلى و تسكين داده باشد و دل بر بودنى نهاده در عاجل سلامت يابد بتدبير آجل قيام تواند نمود و آنچه ممكن بود اگر سبب آن نه از فعل او باشد چون با خود انديشه كند كه حقيقت ممكن آنست كه هم وجودش جايز بود و هم عدم داند كه بر جزم كردن بوقوع مخوف و استشعار خوف تعجيل بالم فايده ندهد و از مصالح چنان كه ذكر رفت باز ماند . اما اگر عيش خود به ظن جميل و امل فسيح و ترك فكر در آن خوش دارد بمهمات دينى و دنيوى قيام تواند نمودن و اگر سبب آن ممكن از فعل او بود بايد كه از سوء اختيار خباثت بر نفس خود احتراز كند و بر امورى كه غوايل آن وخيم
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 392 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي