و اكثر مردمان قصد اعتدال كنند و ليكن چون شروع نمايند بمجاوزت از حد أدا كنند و سبب خشونت گردد ، و غضب كامن ظاهر شود و از اينجاست كه گفتهاند
حديثى بود مايه كارزار
ششم تكبر ، و فرق ميانه عجب و تكبر آنست كه معجب با نفس خود به گمانى كه به دو دارد دروغ ميگويد و متكبر با ديگران ، و علاج آن همان علاج عجب است .
هفتم استهزاء ، و آن افعال اهل مجون و مسخرگى باشد ، و كسى بر آن اقدام كند كه بر احتمال مثل آن مبالات ننمايد ، و مذلت و صغار و ارتكاب رذايل ديگر كه موجب ضحك أصحاب ثروت و شرف بود وسيلت معيشت خود سازد ، و كسى كه بحريت و فضل موسوم بود نفس و عرض خود را گرامىتر از آن دارد كه در معرض يك سفاهت سفيهى آرد و اگر چه در مقابل آن هر چه در خزاين پادشاهان بود به دو دهند .
هشتم غدر ، و آن در مال و جاه و مودت حرم اتفاق افتد و اين رذيلت در قبح بغايت است .
نهم ضيم و آن تكليف تحمل ظلم بود غيرى را بر وجه انتقام و عاقل بايد كه بر انتقام اقدام ننمايد تا داند كه بعذرى ( بضررى خ ل ) قوىتر عايد نخواهد شد و آن بعد از مشاورت عقل و تدبير راى بود ليكن اين صورت بعد از حصول فضيلت حلم ميسر شود .
دهم طلب نفايس ؛ كه موجب منافست و منازعت شود و طلب آن خطاى عظيم است .
چه اگر طالب آن همچو ملوك و اشراف بسعت قدرت موسوم باشد بوقت حدوث آفت كه از لوازم طبيعت مركباتست حفظ آن صورت نبندد و بسبب قوة آن بوساطت وقايع روزگار بتاسفات و ندامات بسيار مبتلى شود و گاه باشد كه از ضبط مملكت و تدبير حال رعيت باز ماند و اگر بفروختن احتياج افتد هيچكس در معرض مساومت آن نتواند آمد يا بنا بر استشعار خوف نيارد خريد و هيچ انتفاعى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 390
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٩٠