تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
دريا آن را بلجه افكند كه بر كوههاى عظيم مشتمل بود ، اميدوارترم از آنكه بسلامت غضبان ملتهب ، چه ملاحان را در تخليص آن كشتى مجال استعمال لطايف حيل باشد ، و هيچ حيله در تسكين شعله غضبى نافع نيايد و چندانكه وعظ و تضرع و خضوع بيشتر به كار دارند مانند آتشى كه هيزم خشك بر آن افكنند سورت بيشتر نمايد و اسباب غضب ده چيز است اول عجب ، و آن ظنى بود كاذب در نفس كه خود را بدان منزلتى اثبات كند كه مستحق آن نبود ، و چون بر عيوب و نقصان خود واقف شود و بداند كه در آن معنى با او بيشتر خلق مشتركند از عجب ايمن گردد ، چه كسى كه كمال خود در ديگران بيند معجب نباشد دوم افتخار ، و آن مباهاتست بچيزهاى خارجى كه در معرض آفات و صدد زوال بود و ببقاى آن وثوقى نباشد ، چه اگر فخر بمال كند از غصب و نهب آن ايمن نباشد ، و اگر بنسب كند صادق‌ترين آن نوع آن بود كه شخصى از پدران او بفضل او موسوم بوده باشد ، پس اگر تقدير كند كه پدر فاضل او حاضر آيد و گويد اين شرف كه تو دعوى ميكنى بر سبيل استبداد مراست نه ترا بگو تا ترا بنفس خود چه فضيلت است كه بدآن مفاخرت توانى كرد از جواب عاجز آيد چنان كه شاعر گويد شعر :
ان افتخرت بآباء مضوا سلفا * فقد صدقت و لكن بئس ما ولدوا
سيم مرا چهارم لجاج كه موجب ازالت الفت و حدوث تباين و تباغض‌اند ، و چون قوام عالم بالفت و محبت است ، چنان كه ياد كرده شد پس مرا و لجاج مقتضى رفع نظام باشد پنجم مزاح و آن به قدر اعتدال محمود است و في الحديث : كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و إله يمزح و لا يهزل ، و امير المؤمنين عليه السّلام مزاح بسيار كردى گويند روزى با سلمان فارسى مزاح كرد سلمان گفت هذا الذي أخرك الى الرابعة و مزاح بنابر آن سبب غضب شود كه وقوف بر حد اعتدال بغايت دشوار بود ،
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 389 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي