بفساد يكى از دو طرف حكم كند و بعد از آن در دليل هر طرفى بقوانين منطقى و تصفح مقدمات باستقصاى بليغ و احتياطى تمام از صورت قياس تفحص و تأمل نمايد تا بر ماده خطا و منشاء غلط وقوف يابد
و غرض كلى از علم منطق خاصه قياسات سوفسطائى كه بر معرفت مغالطات مشتملست علاج اين مرض است
و جهل بسيط چون عبارتست از آنكه نفس از فضيلت علم عارى باشد و اعتقاد آنكه علم اكتساب كرده است ندارد ، و اين جهل در ابتدا مذموم نبود و اما اگر بدان راضى شود و به تحصيل و تعلم مشغول نگردد ببدترين رذايل موسوم شود .
و تدبير علاج او آن بود كه در حال انسان و ديگر حيوانات تأمل كند تا بداند كه فضيلت انسان بر ديگر جانوران از جهة نطق و تميز است ، و عادم اينفضيلت از اعداد حيوانات ديگر است نه از اعداد انسان ، و چون بمجلسى كه درو بحث علمى رود حاضر شود و خود را از خاصه نوع كه آن نطق است به كلى عارى بيند و بحيوانات ديگر كه از تكلم عاجزند تشبه نمايد ، و بداند كه آن تكلم در غيبت آن جماعت يعنى اهل علم ازو صادر مىشود ببانگ ديگر جانوران مناسبتر است كه بنطق انسان ، چه اگر بنطق تعلق داشته باشد در محاورت با جماعتى كه معنى انسانيت در ايشان محقق است استعمال توانستى كرد ، و از وقوع اسم انسان بر او در غلط نيفتد
چه گياه گندم را بمجاز گندم خوانند همچنين صورت آدمى را كه بر ديوار باشد بمجاز آدمى خوانند بنابر مشابهة در صورت ، پس چون بدين فكر بر نقصان رتبت خود وقوف يابد در طلب فضيلت علم حركت كند تا بدان كرامت رسد
جهل مركب آنست كه نفس از صورت علم خالى بود و به صورت اعتقادى باطل متصف و جازم بر آنكه عالمست و هيچ رذيلت تباهتر از آن نتواند بود ، اينمرض از آن جمله است كه اطباى نفوس از علاج او عاجز باشند چه او با وجود آن صورت باطله متنبه نشود تا متنبه نشود طلب نكند ، و اين علم آن علم است كه جهل از آن بهزار مرتبه بهتر بود .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 387
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٧