و اگر بدين نوع معالجه آن امراض زايل نشود توبيخ و ملامت نفس و تعيير و مذمت نفس بر آن فعل بفكر يا قول يا عمل پيش گيرند ، و اگر كفايت نيفتد اگر مبدء آن قوت غضبى بود به قوت شهوى تعديل و تسكين كنند ، و إلا به عكس ، چه هرگاه كه يكى غالب شود ديگرى مغلوب گردد و چون هر دو متكافى شوند قوت نطقيرا مجال تميز شود .
و اگر استحكام آن رذيلت بغايت بود چنان كه تدبير هم مفيد نيايد بارتكاب اسباب رذيلتى كه ضد آن بود در قمع و قهر آن استعانت جويند چندانكه آن رذيلت روى بانحطاط نهد و برتبت وسط كه مقام فضيلت است نزديكشود ، پس ترك ارتكاب آن كنند تا از اعتدال بطريقى ديگر مايل نشود و بمرضى ديگر ادا نكند ، و علاج بر اين وجه بمثابت علاج دوائي بود در طب بدنى بحسب ضعف و قوت مرض .
و اگر اين نوع علاج نيز مفيد نيامد بعقوبت و تعذيب و تكليف افعال و تقليد اعمال شاقه اقدام برند ، و در عهوديكه قيام بدان مشكل بود تاديب كنند و علاج بر اين وجه همچو علاج بقطع اعضا و كى اطراف بود در طب بدنى كه : آخر الدواء الكى .
اينست معالجات كلى در ازالت امراض نفسانى ، و هر كه بر فضائل و رذايل و قوانين اكتساب اول و ازالت ثانى بر وجهى كه مشروح شد واقف گردد معالجات جزوى برو آسان بود ، أما جهة زيادتى بيان بتفصيل علاج مرضى چند كه دشوارترين امراض نفسانى بود اشاره كرده شود
بدانكه قوت نظرى را هر چند مراتب بسيار است و ليكن بدترين همه سه نوع است : حيرة از طرف افراط ، و جهل بسيط از طرف تفريط ، و جهل مركب از ردانت .
و چون حيرت از تعارض ادله در مسايل مشكله و عجز نفس از تحقيق حق و باطل با ديد آيد طريق ازالت او آن بود كه اول تذكر اين قضيه كند كه : النفى و الاثبات لا يجتمعان و لا يرتفعان ، تا بسبيل اجمال در هر مسئله كه در آن متحير باشد
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 386
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٦