تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 385

مساهمون:

ص٣٨٥
بود و از اين امراض هر چند مهلك باشد كه اصول اكثر امراض مزمنه شوند همچو حيرت و جهل و غضب و بد دلى و خوف و حزن و حسد و امل و عشق و بطالت و نكايت آن امراض در نفس قوىتر و معالجه آن مهمتر و بعموم نفع نزديكتر بود . و اسباب اين امراض هم نفسانى بود و هم جسمانى ، بنابر آنكه چون عنايت يزدانى نفس انسانى را بر به نيت جسمانى مربوط گردانيده است ، و مفارقت يكى از ديگرى بمشيت خود منوط ساخته ، بناچار تأثر هر يكى از طريان سببى يا علتى موجب تغير ديگرى شود . چنان كه تأثر نفس از فرط غضب يا استيلاى عشق يا دوام حزن موجب تغير صورت بدن باضطراب و ارتعاد و زردى و نزارى ، و تأثر بدن از امراض و آلام خاصه كه در عضوى شريف باشد همچو دل و دماغ موجب تغير حال نفس بنقصان تميز و فساد تخيل و تقصير در استعمال قوى و ملكات . پس بر معالج نفس لازم بود كه تعريف حال سبب كند تا اگر مبدء تغير به نيت بوده باشد آن را باصناف معالجات چنان كه در كتب طبى مقرر است مداوات كند ، و اگر مبدء آن تاثر نفس بوده باشد معالجاتيكه كتب اين صناعت بر آن مشتملست پيش گيرد و بازالت آن مشغول گردد زيرا كه چون سبب زايل گردد بناچار مرض مرتفع گردد ، و چون معالجه به كلى در طب بدنى به غذا يا دوا يا كى يا قطع است ، در معالجهء امراض نفسانى همين سياقت رعايت بايد نمود . چنان كه در اول قبح رذيلتى كه رفع و ازالت آن مطلوب بود بر وجهى كه شك را در آن مجال مداخلتى نباشد معلوم كنند و از فساد و اختلاطى كه از طريان آن متوقع بود واقف شوند ، و آن را در تخيل مستحكم كنند پس بارادت از آن اجتناب نمايند اگر مقصود حاصل شود فهو المراد ، و إلا بر فضيلتى كه بازاى آن رذيلت باشد مداومت نمايند ، و در تكرار افعالى كه تعلق بدان قوت دارد بر وجه افضل و طريق اجمل مبالغه كنند و علاج بر اينوجه بازاى علاج غذائى بود در طب بدنى