و اگر طالب اين معنى ملكى يا يكى از خواص و مقربان او بود مكاره و شدائد او مضاعف شود ، و مزاحمت اضداد و منازعت حساد با آن منظم گردد و پيوسته از اخص خواص بلكه از اولاد و حرم و ديگر حواشى و خدم كلماتيكه از صعوبت و شدت آن و تهيج غيظ و عدم تمكن از اظهار و تشفى بسبب رعايت مصلحت مرگ بآرزو خواهد استماع كند و همواره از تنازع انصار و اعوان و مخادعت اكفاء و أقران بر جان ناايمن بود
و عجب در آنكه اين چنين كسى را مردم توانگر و بينياز پندارند و حال آنكه او از همه خلق محتاجتر و درويشتر بود ، چه درويشى به اندازه احتياج است و احتياج به اندازه محتاج اليه ، پس هر كه را در سد حاجت مواد دنيوى بيشتر به كار شود درويشى او بيشتر بود ، و هر كه حاجت او بمنافع و مواد دنيوى كمتر توانگرى او بيشتر
و از اينجاست كه : اغنى الأغنياء ، حضرت عزتست چه او را به هيچ چيز و بهيچكس احتياج نيست ، و حال طالبان نعمتهاى مجازي با آنكه بر اين منوال بود در محافظت و استزاده آن بدانچه صورت بندد قيام نمايند و بهيچگونه از آن معرض نشوند
پس نعمتى را كه مفارقت آن به هيچ آفت صورت نبندد و به هيچ حال و صمت زوال نپذيرد اگر اهمال كنند و در حفظ و استثمار آن طريق كسالت و اهمال سپرند بندامات مهلك و حسرات مفرط كه مستدعى قطع انفاس و قلع ارواح بود مبتلا شود
و كدام غبن و خسران زياده از آن بود كه اضاعت جواهر نفس باقيه ذاتيه حاضره كرده در طلب اغراض خسيسه فانيه عرضيه غايبه سعى نمايند ، و اگر بعد اللتيا و اللتى چيزى از آن بدست آرند بناچار آن را از پيش ايشان يا ايشان را از پيش آن برگيرند .
فصل دهم [ در معالجت امراض نفس ]
در معالجت امراض نفس ، بدانكه قانون صناعي در معالجت امراض آنست كه اول اجناس امراض معلوم كنند پس بمعالجت آن مشغول شوند ، و مرض انحراف مزاج است از اعتدال و معالجت رد به آن اعتدال بحيلت صناعى و قوت چنان كه ذكر