عشرت مذموم نيست ، و اسم ظرافت بر صاحب اين رتبت مقصور بود .
چهارم التزام بوظايف افعال حميده اگر از قبيل نظريات ثابت بود و اگر از قبيل عمليات بر وجهى كه روز بروز نفس را بخروج از عهده وظيفه هر يك مؤاخذه مىكند و اخلال و اهمال آن بهيچوجه جايز نشمرد ، و اين معنى بجاى رياضت باشد چه در طب جسماني ، و مبالغت اطباى نفس در تعظيم نفع اين رياضت از مبالغه اطباى بدن در تعظيم و نفع آن رياضت بيشتر باشد ، چه نفس چون از مواظبت نظر معطل شود و از فكر در حقايق و خوض در معارف اعراض كند ببله و بلادت متصف گردد ، و مواد خيرات عالم قدس ازو منقطع شود ، و چون از حليه عمل عاطل ماند باكسل الفت گيرد و در شرف هلاك افتد ، چه عطلت بحقيقت رجوع است با رتبه بهايم و انتكاس حقيقى عبارت از آن و اگر در علم و حكمت يگانهء روزگار و نادرهء ادوار گردد بايد كه عجب او بعلم خويش او را از مواظبت بر وظيفه معتاد و طلب زياده منع نكند ، و بحقيقت داند كه به حكم : فوق كل ذي علم عليم ، علم را نهايت نيست و بايد كه در معاودت درس آنچه برو مكشوف مىشود از آن غفلت نورزد و بتكرار و تذكار آن را ملكه كند كه آفت علم نسيانست .
و حفظ صحت نفس را از نعيم جسيم و ذخاير عظيم شمرد و داند كه اگر باعراض و اغماض و تكاسل و تغافل از آن عارى و غافل ماند ابدا مغبون و ملوم باشد و از رشد توفيق بىبهره و محروم
و قدر اين نعمت و شرف اين دولت وقتى معلوم شود كه در حال طالبان نعمتهاى عرضى و خاطبان فوايد مجازى تامل افتد كه ايشان متحمل مشاق سفرهاى دور و قطع فيافى و بيابانهاى مخوف گشته متعرض انواع مكروه و اسباب تلف نفس از سباع و قطاع و غير آن ميشوند ، و با مقاسات اين اهوال در اكثر أحوال خايب و خاسر ميمانند .
و اگر بر چيزى از مطالب ظفر يابند آسيب زوال و شوايب انتقال در عقب بود و ببقاى آن وثوق و استظهار صورت نبندد ، و آنچه در مدت بقا بسبب محافظت آن طارى شود خود نامتناهى بود
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 382
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٢