شدن آن كوشد و اگر منحرف باشد اول در رد او باعتدال پس بر تحصيل آن ملكه اقدام نمايد .
و چون از تهذيب آن دو قوت فراغت يابد بتكميل قوت نظرى مشغول شود ، و اول كه در تعليم شروع نمايد خوض در فني كند كه ذهن را از ضلالت صيانت كند و در اقتباس معارف معاون شود ، و بعد از آن در فنى كه وهم را با عقل در قوانين آن مشاركت نباشد و تحير و خبط را در آن مجال نه تا ذهن را ذوق يقين حاصل شود و ملازمت حق ملكه گردد ، و بعد از آن بحث در معرفت اعيان موجودات و كشف حقايق و احوال آن مقصور دارد و ابتدا از مبادى محسوسات كند و بمعرفت مبادى موجودات اين بحث را بانتها رساند .
و چون بدين مرتبه رسد از تهذيب سه قوت فارغ شده باشد ، بعد از آن بر حفظ قواعد عدالت توفر نمايد و اعمال و معاملات خود را بر وجهى اتم مقرر گرداند و به تقديم اين قاعده انساني بالفعل شود ، و اسم حكمت و سمت فضيلت او را حاصل آيد .
پس اگر در سعادات خارجى و كمالات بدنى اهتمام نمايد نور على نور بود ، و إلا بارى مهمات معطل نگذاشته باشد و به فضول مشغول نبوده .
و سعادت سه جنس بود : اول نفسانى ، دوم بدنى ، سيم مدنى .
اما سعادت نفسانى علومى بود كه به كمال نفس و نظام حال او تعلق دارد ، و ترتيب مدارج آن بر اين وجه است علم تهذيب اخلاق ، علم منطق ، علم رياضى ، علم طبيعي ، علم الهي ، يعنى تعليم بر اين سياقت بايد تا نفع آن زودتر بظهور رسد تا نافع آن به زودى حاصل آيد .
و سعادت بدني علومي بود كه بنظام حال بدن باز گردد همچو حفظ صحت و معالجت و علم زينت كه طب شامل مجموع است .
و سعادت مدنى علومي بود كه بانتظام حال ملت و دولت و امور معاش و جمعيت
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 380
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٨٠