شير كند ، و بعد از آنكه قوت او بيشتر شود آن را بگريه طلب دارد و چون قوت تخيل او بر حفظ مثل غالب شود اموريكه صور آن از حواس اقتباس كرده باشد هم چو صورت مادر و دايه و غير آن طلب كند ، پس قوت غضبى در او پديد آيد و از موذيات احتراز نمايد و به آنچه در وصول بمنافع مانع او آيد مقاومت آغاز كند و حينئذ اگر بانفراد بانتقام و رفع قيام تواند نمود قيام نمايد و الا بفرياد و استغاثه گرايد و از مادر و دايه استغاثه جويد ، و على هذا القياس روز بروز قوى و اشواق كه مبادى تحريك آلاتند در تزايد باشند تا اثر خاص تزين نفس كه آن قوت تميز است در او ظاهر شود ، و ابتداى آن ظهور وقت حيا بود كه دليل است بر ادراك حسن و قبح و هر يك ازين قوى چون به كمالى كه بحسب شخص ممكن باشد رسد به رعايت آن كمال در هر نوع بوجهى كه صورت بندد اهتمام نمايد .
پس قوت اول كه مبدء جذب ملايم است و بتربيت شخص موكل چون شخص را بتغذيه و تنميه بكمالى كه متوجه است به همين قانون بدان نزديك رساند بر استيفاى نوع منبعث شود و شهوت نكاح و شوق بتناسل حادث گردد .
و قوت دويم كه مبدء دفع منافيست چون از حفظ شخص متمكن شود بر محافظت نوع اقدام نمايد پس شوق به مكانت و اصناف تفوق و رياسات پديد آيد .
و قوت سيم كه مبدء نطق و تميز است چون در ادراك اشخاص و جزئيات مهارت يابد بتعقل انواع و كليات مشغول شود و اسم انسانيت بالفعل برو وقوع آيد ، و كمالى كه مفوض بتدبير طبيعت بوده باشد تمام شود و نوبت بتدبير آن صناعت رسد تا آن كه انسانيت كه بتوسط طبيعت وجود تمام يافت بتوسط صناعت بقاى حقيقى يابد .
پس طالب فضيلت را در تحصيل كمالى كه متوجه بدان شود به همين قانون اقتدا بايد نمود و در تهذيب قوا بر سياقت و ترتيبى كه از طبيعت استفاده كرده بتقديم رسانيد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 378
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٧٨