تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
طلب مالى يا مانند آن از غايت خساست همت و نهايت ركاكت طبع باشد . و شجاع آنكس بود كه حذر او از ارتكاب امرى قبيح و شنيع زياده از حذر او از انصرام حيات بود ، و بدان سبب ذكر جميل را بر اثر حيات مذموم ايثار كند و لذت شجاع در مبادى شجاعت احساس نيفتد بلكه در عواقب امور معلوم گردد خاصه آنجا كه بذل نفس در حمايت و اظهار حق و رعايت مصلحت دو جهانى خود و اهل حقيقت كرده باشد . و اين سيرت آنكس را محقق شود كه جازم بود بدانكه بقاى او در عالم فانى روزى چند معدود خواهد بود و سرانجام كار او بناكام مرگست و راى او در محبت حق و قدم او در طلب فضيلت ثابت و مستقيم باشد و ذب از ملت و حمايت حرمت آن از دشمن اختيار كند و از گريختن ننگ ندارد و داند كه بد دل در اختيار فرار طلب بقا چيزى مىكند كه به هيچ حال باقى نخواهد ماند و از روى حقيقت طلب محالست ، و اگر چند روزى مهلت يابد عيش او منغص شود و حيات او مكدر بود ، و در معرض خوارى و مذلت و مشقت و مذمت روزگار گذراند . پس تعجيل مرگ با فضيلت شجاعت و ذكر باقى و ثواب ابدى دوستتر از تاخير اجل داند و حال شجاع در مقاومت نفس و تجنب از شهوات همين حال بود كه گفته‌اند . و همچنين افعال شبيه به عدالت از جمعى كه عدالت در ايشان موجود نباشد صادر شود بنا بر ريا و سمعه تا بوسيله آن مالى و جاهى يا امور ديگر مانند آنكه در فضايل سابقه تقديم يافت حاصل كنند و افعال اين طايفه را با عدالت حوالت نتوان كرد ، چه عادل حقيقى كسى بود كه تعديل قوى نفسانى و تقويم افعال و احوالى كه از آن صادر شود بوجهى بتقديم رسانيده باشد كه بعضى بر بعضى غالب نشود ، و نظر او در عموم اوقات بر اقتناى فضيلت عدالت بود نه غرضى ديگر