نكند ، همچو سخاوت و شجاعت كه هر چند اسراف و تهور بيشتر باشد پندارند كه فضيلت كاملتر است و آن غير صواب است .
فصل هفتم [ در فرق ميان فضايل و احواليكه شبيه فضايلند ]
در فرق ميان فضايل و احواليكه شبيه فضايلند ، بدان بسيارى از افعال مردم شبيه أفعال أهل فضايل بود و آن بحقيقت غير فضيلت باشد .
چنان كه در حكمت جماعتى باشند كه مسائل علوم را جمع و حفظ كنند و در اثناي محاوره و مناظره بيان هر نكته از نكات حقايق كه بطريق تقليد و تلقف « 1 » فرا گرفته باشند بر وجهى ادا كنند كه مستعمان بر وفور علم و كمال فضايل آنكس گواهى دهند ، اما چون وثوق نفس و اطمينان بدانكه ثمرهء حكمتست در ضماير ايشان مفقود باشد و خلاصه عقايد و حاصل معارف ايشان تشكك و حيرت بود آن را حكمت نخوانند .
و مثل ايشان در تقرير علوم مثل بعض حيوانات بود در محاكات افعال انسانى .
و همچنين عمل اهل عفت صادر شود از جمعى كه در ايشان عفت نباشد همچو كسانى كه از شهوات و لذات دنيوى اعراض نمايند يا بواسطه انتظار چيزى هم از آن جنس در ماهيت و زيادة از آن در مقدار هم در عاجل يا آجل يا بسبب آنكه از احساس بعضى از آن اجناس بىنصيب بوده باشند و ذوق آن در نيافته و از ممارست و تجربه غافل مانده مانند جمعى كه در كوهها و صحراها باشند ، يا بسبب آنكه از تواتر تناول و ادمان آن عروق و اوعيه ايشان بامتلا مبتلا گشته باشند و ملالت و كلالت بحاسه و آلات ايشان راه يافته باشد ، يا بسبب خمود شهوت و نقصان خلقى كه در مبدء فطرت يا از جهة اختلاف تركيب به نيت حادث شده باشد ، يا بسبب استشعار خوفيكه از تناول آن توقع دارند ، مانند خوف آلام و امراض كه از لواحق افراط و مداومت بود .
و هيچ يكى را از آن عفيف نخوانند چه عفيف بحقيقت آنست كه حد و حق
هامش
( 1 ) - تلقف زود فرا گرفتن و كلام را از دهن مردم بىاستحقاقى ياد گرفتن نه از كتاب و نه از اصل دانستن ،