بر او واجب نباشد .
و در تحت جنس عدالت دوازده نوعند
اول صداقت ، و آن محبتى است صادق كه باعث شود بر اهتمام جملگى اسباب فراغت صديق و ايثار رسانيدن بهر چيز كه ممكن باشد با او
دوم الفت ، و آن عبارتست از آنكه رأيها و اعتقادات گروهى در معاونت يكديگر بجهة تدبير معيشت متفق شوند
سيم وفا ، و آن عبارت است از آنكه از التزام طريق مواسات و معاونت يكديگر تجاوز جايز نشمرند
چهارم شفقت ، و آن عبارتست از آن كه از حالى غير ملايم كه به كسى رسد متأثر بود و همت بر ازالت آن مقصور دارد
پنجم صله رحم ، كه آن خويشان و پيوستگان را با خود در خيرات دنيوى شريك گردانيدن است .
ششم مكافات بدان ، و آن عبارتست از آنكه احساني را كه با او كنند بمانند آن يا زياده مقابل كند و در اسائت به كمتر از آن
هفتم حسن شركت ، و آن دادن و ستدن است در معاملات بر وجه اعتدال چنان كه موافق طبايع ديگران افتد
هشتم حسن قضا ، و آن عبارت است از آنكه حقوق مردم كه بر وجه مجازات گذارد از منت و ندامت خالى باشد
نهم تودد ، و آن طلب مودت اكفا و أهل فضل باشد بخوش روئى و نيك سخنى و ديگر چيزها كه مستدعى اين معنى بود
دهم تسليم ، و آن عبارت است از آنكه بفعلى كه ببارى سبحانه و تعالى تعلق داشته باشد يا به كسانى كه بر ايشان اعتراض جايز نباشد رضا دهد و بخوش منشى و تازه روئي آن را تلقى نمايد و اگر چه موافق طبع او نبود .
يازدهم توكل ، و آن عبارتست از آن كه در كارهائى كه حواله آن با قدرت