تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
به كلى زايل گردد آدمى هلاك شود ، و اگر شهوت وقاع منقطع گردد نسل نماند و اگر قوت غضب بكلي زايل گردد دفع موذى از خود نتواند كرد هلاك شود و أما رد اين قوى از افراط و تفريط كه هر دو بمثابت مرض‌اند به حد اعتدال توان آورد چنان كه مزاج را بعد از انحراف به حد اعتدال رساند ، و مردم نسبت به اين معنى چهار گروهند : اول آنها كه ميان حق و باطل و نيك و بد فرق كنند و شهوات مر ايشان را بمتابعت لذات و مطاوعت ارادت حاصل نگشته باشد ، بلكه از اعتقادات باطله و عادات فاسده به كلى خالى باشند ، و تصرف در ايشان و تحسين اخلاق ايشان آسان بود . دوم آنها كه فرق ميان حق و باطل و نيك و بد توانند كرد ليكن باعمال ناپسنديده عادت كرده باشند ، و معالجهء اين طايفه دشوار بود زيرا كه تا آن نقوش از ايشان زايل نشود قبول نقش ديگر كه منافى آن بود صورت نبندد سيم آنها كه بافعال بد عادت كرده باشند و آن را نيك دانسته أما اعتقاد بخيريت آن هنوز راسخ نشده باشد علاج اينطايفه صعبتر بود چهارم آنها كه اعتقاد ايشان بدان راسخ شده باشد چنان كه بقتل و ظلم و فساد و شر مباهات كنند و پندارند كه قدر ايشان بدآن مرتفع گردد و فضيلت زياده شود معالجه اين طائفه بهيچوجه صورت نبندد و آنچه ارسطو در كتاب اخلاق آورده كه اشرار بتاديب و تعليم أخيار شوند على الاطلاق مسلم نيست ، چه أشرار اگر از گروه چهارم باشند به هيچ وجه اخيار نشوند ، أما گاه بود كه تكرار مواعظ و نصايح و تواتر مؤاخذه و سياست در ايشان نيز اثرى كند ، پس اهمال تاديب و سياست نسبت با هيچ يك نشايد كرد ، و زمام هيچكس بدست طبع او نتوان داد

فصل سوم [ در طريق تهذيب اخلاق ]

در طريق تهذيب اخلاق ، بدانكه نفوس بشرى در اصل فطرت از دنس اخلاق