تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
طعن كرد و گفت بعيان مشاهده ميكنيم كه طبيعت بعضي از مردمان اقتضاى خير كند و بهيچوجه از آن منتقل نشود و اينها اندك باشند ، و طبيعت بعضي اقتضاى شر كند و بهيچوجه خير قبول نكند و اينها بسيارند ، و باقي متوسطاند كه بمجالست اخيار خير شوند و بمخالفت اشرار شرير و مذهب بيشتر محققان آنست كه اخلاق نه طبيعياند و نه مخالف طبيعت ، بلكه آدميان را چنان آفريده‌اند كه هر خلقي كه خواهند فرا گيرند آنچه موافق مزاج ايشان بود بآساني و آنچه بر خلاف مزاج ايشان بود بدشوارى ، و سبب هر خلقي كه بر طبيعت صنفى از اصناف مردم غالب شود در ابتدا ارادتى بوده باشد و بممارست ملكه گشته و مذهب حق اينست و دليل بر حقيقت اين مذهب آنكه هر خلقى تغير پذيرد و هيچ چيز از آنكه تغير پذيرد طبيعي نبود ، پس نتيجه دهد كه هيچ خلقي طبيعى نبود ، و اين قياس صحيح است بر صورت ضرب دوم از شكل اول ، و مقدمه كبرى خود بين است ، چه مراد ايشان بطبيعى آنست كه قابل تغير نباشد و بيان صغرى آنكه بعيان مشاهده است كه كودكان و جوانان بپرورش و مجالست كسانى كه بخلقي منسوبند و بملابست افعال ايشان آن خلق فرا گيرند ، و اگر چه بيشتر بخلقى ديگر موصوف بوده باشند و نيز اگر اخلاق قابل تغير نباشد ابطال قوت تميز و رؤيت و رفض انواع تأديب و سياست و بطلان شرايع و ديانت و اهمال نوع انسان از تعليم و تربيت لازم آيد كه هر كسى بمقتضاى طبيعت خود رود و اين مؤدى شود برفع نظام و تعذر بقاء نوع ، و شناعت اين قضيه بس ظاهر است و نيز خود اثر تصرف در بهايم محسوس مشاهد است چنانچه صيد وحشى را انيس كنند و اسب شموس را رام ، پس در آدمى بطريق اولى بود ، و اگر ممكن نبودى صاحب شريعت أمر بتحسين او نفرمودى بلى از الت قوت باطن بكليه صورت نبندد ، زيرا كه هر يكى را از آن براى مصلحتي ضرورى آفريده‌اند كه نظام عالم بدآن مربوط است ، چه اگر شهوت طعام
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 362 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي