يا بأدني سببى قوت غضبى او در حركت آيد ، يا بكم ترسى قبض و اندوه بافراط به دو مستولى شود .
أما بواسطهء عادت چنان بود كه در اول برويت و فكر مرتكب امرى شده باشد بتكلف در آن شروع مينموده تا بممارست و مزاولت در آن به جائى رسيده كه آن امر به سهولت بيرويت ازو بظهور پيوسته و خلقى گشته ، و قدما در آن خلافكردهاند در آنكه خلق از خواص نفس حيوانيست يا نفس ناطقه را در استلزام او مشاركتى هست .
و همچنين خلاف كردهاند در آنكه خلق هر شخصى او را طبيعى است مانند حرارت مر آتش را يا غير طبيعيست جمعى گفتهاند همه اخلاق طبيعىاند و انتقال ازو ممتنع ، زيرا كه خلق صورت باطنست چنان كه خلق صورت ظاهر است و همچنانكه در صورت ظاهر تغير و تبدل صورت نبندد چه دراز را كوتاه و كوتاه را دراز نتوان نمود ، در صورت باطن نيز تغير و تبدل ميسر نشود
و گروهي گفتند بعضي اخلاق طبيعي باشند و بعضي باسباب ديگر حادث شود و راسخ گردد ، و اينها دو فرقهاند كه معروفند بحكماى رواقي گفتهاند : خير طبيعي است و شر بمجالست أشرار و ممارست شهوات و عدم زجر از فواحش حاصل شود و بتدريج طبيعت گردد ، و فرقه كه متقدم بودند گويند شر طبيعي است زيرا كه مردم را از طبيعت سفلى و وسخ طبايع آفريدهاند و كدورات عالم در ماده او سرشته أما قبول خير بواسطهء تعظيم و تأديبست
جالينوس گويد كه مذهب رواقيان باطل است زيرا كه اگر همهء مردمان در فطرت خير بوده باشند و شر باكتساب بود استفادت شر از خود نتوانند كردن و إلا بطبع خير نبوده باشند ، و اگر از غير كنند آن غير بطبع شرير بوده باشد پس همه مردمان بطبع اخيار نبوده باشند
و مذهب دوم نيز چنين است كه اگر همهء مردمان بطبع شرير بوده باشند استفادت خير ازو نتوانند نمود تا آخر آنچه تقرير رفت ، و چون در اين هر دو مذهب
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٦١