آن چيز محتاج باشد به محل او نيز در تحصيل محتاج بود به محل و هر چه چنين باشد عرض بود .
جواب ، اگر مراد بحيوانات آنست كه بر اجزاى او حيوانات صادق بود اينقسم اختيار كنيم كه اجزاء او حيوانات باشند و تقدم الشيء على نفسه لازم نيايد و اگر مراد آنست كه مفهوم و حقيقت آن بعينه حيوانات باشد اينقسم اختيار كنيم كه آن اجزاء غير حيوانات باشند و لا نسلم كه لازم آيد كه حيوان غير ما ليس به حيوان باشد ناچار دليل بايد و نيز اين منقوض است بساير مركبات جوهرى
( 4 ) وجود ممكن محالست زيرا كه حال لحوق الوجود اگر موجود باشد تحصيل حاصل لازم آيد و اگر معدوم بود اجتماع نقيضين
جواب ، لحوق الوجود در آنى بود كه اول زمان وجود باشد و نهايت زمان عدم و در آن دم متصف بوجود باشد و تحصيل حاصل وقتى لازم آمدى كه او به غير اين وجود موجود بودى .
( 5 ) واجب موجود نيست زيرا كه عدم حادث معين كاليوم مثلا موجب عدم صفت موجبه اوست بضرورت و عدم علت موجبه او موجب عدم علت او و همچنين تا بواجب زيرا كه سلسله علت موجبه بواجب منتهى شود چه تسلسل در علل موجبه محال است .
جواب ، منع مقدمه اولى است بر قاعده متكلمان بالتزام جواز تسلسل در علل موجبه .
( 6 ) هيچ چيز از حوادث در اين زمان موجود نيست زيرا كه اگر موجود باشد بناچار او را علتى بايد و علت او اگر قديم باشد قدم حادث لازم و اگر حادث باشد او را نيز علتى بايد و سخن در آن علت همچو سخن باشد در او و تسلسل در علل موجبه لازم آيد .
جواب بمذهب متكلمان آنست كه لا نسلم كه قدم حادث لازم آيد و بمذهب حكما التزام جواز تسلسل در علل موجبه
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣٥٤