چه حيدر را چون قلب كنند رديح شود ، و رديح ابر بسيار بارانست
( 8 ) در كمال
نام آن بت كه سرو انجمن است * قلب تصغير قلب قلب من است
بوجهى ديگر
از غايت لطف نام يارم * آبيست ميان گل چكيده
( 9 ) در مسعود گفتهاند
نقش دهن صورت و دندان نگارم * بر بربط خودساز برون آر چه نام است
وجهى ديگر
چه پرسيدم از نام ان دلستان * سبك دست خود را ببربط بسود
( 10 ) دردنگر « كذا »
اسمى اذا صحفته * بالفارسية آخر
چه ديگر را چون تصحيف كنند ديگر شود و ديگر بعربي آخر بود
احاجى متعلقه به غير اعلام
( 1 ) در قلم
و ذى اصفرار راكع ساجد * اخى نحول دمعه جارى
ملازم الخمس لاوقاتها * معتكف في خدمة البارى
( 2 ) در انگشترى
چيست آن شكل آسمان كردار * آفتاب اندرو گرفته قرار
نعمت و محنت است آثارش * آسمان را چنين بود آثار
گه خورد زينهار بر اعدا * گاه احباب را دهد زنهار
ناظم كارهاست بىتدبير * كاشف رازهاست بي گفتار
زو يكى را بشارت است بتخت * زو يكى را اشارت است بدار
عاشق زار نى و پيكر او * زرد و خسته بسان عاشق زار
هست لاغرتر از ميان صنم * هست كوچكتر از دهان نگار