آن لفظ ثلاث است و امثال او چون او را علم مذكرى سازند و هكذا .
( 8 ) ولي خالة و أنا خالها * ولى عمة و أنا عمها
فاما التي أنا عم لها * فان أبي امه امها
أبوها أخى و أخوها أبي * ولى خالة هكذا حكمها
فاين الفقيه الذي عنده * فنون الدراية و علمها
يبين لنا نسبا خالصا * و يكشف للنفس ماهمها
فلسنا مجوسا و لا مشركين * شريعة احمد نانمها
تصور خاله كه خواهرزاده او خال باشد برين وجه توان كرد كه مردى دو زن بخواهد يكى مريم نام دوم عايشه مريم دخترى بيارد و عايشه پسري اين شخص دختر مريم را به پدر عايشه كه زن اوست دهد چون آن دختر دخترى را ازو بزايد خاله پسر او باشد و اين پسر خال آن دختر باشد زيرا كه او برادر مادر اوست از قبل پدر .
و تصور عمه كه برادرزاده او عم او باشد بر اينوجه توان كرد كه شخصى را پسري باشد و پسر او را از مادر برادري بود و آن برادر او مادر پدر او را بخواهد و از او دخترى شود آن دختر عمهء او باشد جهة آنكه خواهر پدر اوست و او عم دختر باشد جهة آنكه او برادر پدر اوست .
و آنچه گفت : ولى خالة هكذا حكمها ، يعنى ما در آن خاله خواهر منست و خواهر خاله مادر من ، و تصور اين برين وجه بايد كرد كه مردى را دخترى باشد و آن دختر را پسري و آن پسر را خواهرى پدر آن پسر خواهد كه خواهر خود را بجد مادرى خود دهد و ازو دخترى در وجود آيد پس مادر دختر خواهر او باشد از پدر و مادر او خواهر آن دختر .
( 9 ) يا خالى أنا عمك يدعوك أبى جدك ، اين صورت چنان باشد كه زيد زنى بخواهد و آن زن را دخترى از شوهر ديگر بوده باشد آن دختر را پدر زيد بخواهد و هر يكى را پسرى شود و اين سخن را پسر پدر زيد گويد با پسر زيد .
( 10 ) امرأة قالت اخى قد ذهب * مستغنيا ذاثروة من ذهب