منا در دو موضع فعل است بمعنى كذبنا
( 3 ) جأبي خالدا فاهلك زيدا * ربك اللّه يا محمّد زيدا
جاء فعل ماضي است و از براى ضرورت مقصور گردانيد و ابي فاعل اوست و خالدا مفعول اوست و ربك اللّه هر دو منصوبند بتحذير ، و محم مرخم است و دامر است از ودى يدي و زيدا مفعول اوست .
( 4 ) و لو ان نفسا اخرجتها مهابة * لاخرج نفسي اليوم ما قال خالد
ما زايد است و قال خالد فاعل اخرج است .
بر حرف ذال
( 1 ) هذا سليمان ابي جعفر * فقال بشرى حسن هذا
هذا فعل ماضي است از مهاذاة و حق آن بود كه همچو هاذى نويسند و سليمان مفعول اوست و ابي فاعل اوست و جعفر بدل است از او يا عطف بيان ، و در قال ضميري است كه راجع است با سليمان و هذا كه در آخر است هم فعل ماضي است فاعل او ضميرى كه راجع است با حسن و بشرى مفعول اوست .
( 2 ) جفا و صلي الحبيب على اطراد * و كان جفاؤه و صلي شذوذ
اسم كان ضميري است در او راجع است با حبيب و جفاؤه مبتداست و شذوذ خبر اوست و اين جمله خبر كان .
بر حرف راء
( 1 ) فتى في سبيل اللّه يصفر وجهه * و وجهك مما في القواريرا صفرا
گويند اين بيت را از مبرد پرسيدند او گفت اصفرا احتمال دارد كه منصوب باشد بمصدري اى يصفر مما في القوارير « اصفرارا ظ » پس اصفر را بجاى اصفرارا نهاد و اسم فاعل را بسيار بجاى مصدر نهند ، و شايد كه حال باشد از ما على تقدير و يصفر وجهك ايضا من الشيء في القوارير حال كون ذلك الشيء اصفر ، و بعضى گفتهاند شايد كه وجه را مواجه گيرند و گويند اصفرا منصوبست به دو و تقدير چنين باشد كه : و يصفر مواجهتك اصفرا مما في القوارير .