( 2 ) و كما يقصد البناء مشيدا * فكذا الطير قصده الاعشاشا
البناء مبتداست و كما يقصد مقدم خبر او و ما موصوله است و مشيدا حال است از مفعول يقصد كه آن عبارتست از يقصده و مراد باعشى اعمى است و شا فعل است و الطير مفعول او و قصده بدل ازو
بر حرف صاد
( 1 ) تميز فما يدنيك من نيل رتبة * فجار « فخار » اب ان لم تنلك الخصائصا
تميز فعلست و فاعل و خصايصها مفعول او و فاعل تنل ضميريست راجع با او
( 2 ) و تسرى من همومك نحوهند * و ان شط المزار بك القلوص
كاف در بك شايد كه زايد بود و قلوص مجرور باشد و شايد بمعنى مثل باشد مضاف با قلوص و با عامل درو و تقدير چنين باشد و تسرى انت يا فلان من همومك به مثل القلوص نحو هند و ان شط المزار
در حرف صاد و طا چيزى يافت نشد
بر حرف ظاء
( 1 ) ان مستهتر بحبك قلبى * فاهجريني فما بقى لك حظ
ان بمعنى دو كلمه است يكي ان بمعنى ما و دوم ان كه در اصل انا بود حذف همزه كرده شد و نون در نون ادغام كرده و از براى وصل و درج حذف الف كرده و تقدير چنين باشد كه ما انا مستهتر قلبي ، و قلبي فاعل مستهتر بود .
( 2 ) امرتنى لحاظها ثم قالت * اللحاظ اللتي تود اللحاظ
در لحاظها جر جائز باشد بتقدير للحاظها و نصب شايد كه جايز باشد به آنكه بارا انداخته باشند و منصوب كرده همچو امرتك الخير ، و اللحاظ در اصل ال حاظ بود ال امر است از الى يولى إذا ابطاء و حاظ فعل ماضى است بمعنى راع ، و اللحاظ كه در آخر است فاعل بود و مفعول او محذوف تقدير چنين باشد كه : ال حاظ تودها اللحاظ .