و تقدير چنين است كه نجى النجاة المؤمنين و در اينجا مرتكب محذورى ديگر شدهاند كه آن اسكان لام است در نجى چه بايستى مفتوح بودى و جايز داشته و گويند سيبويه جايز داشته است قيم و قعد باسناد با مصدر و منه قد حيل بين العير و النزوان .
و أكثر بصريان در نجى دو توجيه كردهاند : يكى آنكه در اصل ننجّى بود بتشديد جيم جهة تكرار يكى را اسقاط كردند ، دوم آنكه ننجى بود بتخفيف جيم پس يكنون را با جيم كردند همچو در انزج « ازج » و اجانه
و بعضي گفتهاند الكلاب مفعول ولدت است نه سب و جر و منصوب است بنداء يا بذم و شايد كه كلاب منصوب باشد بذم و جمع كرده باشند بنابر آنكه فكييهه و جرو و كلب سه شوند .
( 3 ) ابل كوز تشرب قهوة بابلية * لها في عظام الشّاربين دبيب
ابل أمر است از ابلال و حق آن بود كه ابل بودى بادغام ليكن ايشان در ابل ابل ميگويند بتخفيف و نيز لام را بالف بدل ميكنند چنان كه در ابله ابلاه ميگويند ، پس اينجا نيز لام اول را بالف بدل كرده باشند و ابل را اباله گفتهاند و امر از ابال ابل بود چه الف بالتقاء ساكنين بيفتد ، و كوز علم شخصى باشد معنى چنين بود كه افق يا كوز مما انت فيه فانك ان تفق تشرب قهوة .
( 4 ) لقد قال عبد اللّه شر مقالة * كفى بك يا عبد العزيز حسيبا
فتح دال در عبد اللّه بنابر آنست كه او تثنيه است در اصل عبدان بود چون به اللّه اضافه كردند نون بيفتاد و الف نيز بالتقاء ساكنين در لفظ ساقط شد ، و شر مقالة منصوبست بمصدرى ، و يا عبد در اصل يا عبده بود ترخيم كردند و دال را بر اصل گذاشتند ، و العزيز مبتداست و حسيبا خبر او اى اللّه حسيبا
( 5 ) و رأيت عبد اللّه يضرب خالد * و أبى عميرة فى المدينة يضرب
خالد فاعل يضربست و مفعول او محذوف اى يضربه خالد ، و ابى فعل ماضي است و عميره فاعل او ، و فى المدينه تعلق دارد بيضرب كه بعد ازوست